من از اين طرف آمدهام
خواهش میکنم از من سوال نکن
حالا سالهاست که من از رسم رويا به گريه رسيدهام.
چرا پروانههای مُردهی مرا پس نمیدهيد
چرا کتابهای کهنه بر آب، آتش گرفتهاند
چرا هيچ کسی با يک پياله آبِ خُنَک به کوچه نمیآيد؟
خواهش میکنم از من سوال نکن
میفرماييد خانهی کدام گريه از سکوتِ دريچهها خاموش است؟
بيا، فاجعه چيزی شبيه بدفهمیِ باد از خوابِ آشيانه است!
- فقط همين؟
البته که هر سفر کردهی بیخبر هم مسافر نيست،
به خدا من از اين طرف آمدهام
همين حدود که باد بیسوال از مقابلِ ما میآيد.
گوش کن!
اين صدا، صدای لرزش سرشاخهی صنوبری
در همين نزديکیهاست!
بوی وَهم و آب و اَزَل میآيد.
پروانهها اول میميرند
بعد کبوتر زاده میشوند،
کتابها اول میميرند
بعد سُرب و ستاره، يا باران ...
تيرماهِ سال پيش ترانهای از تو شنيدم ریرا!
|
بازگشت به فهرست
|