زندگی‌نامه
 اشعار
 مصاحبه‌ها
 صدای شاعر
 عكس‌ها
 درباره‌ی ما
گاهی اوقات پيش می‌آيد <- سفر بخير مسافر غمگين پاييز پنجاه و هشت <- اشعار <- صفحه‌ی نخست


گاهی اوقات پيش می‌آيد


هر سال همين حدود
حدودِ همين خلوتِ خاموش
همين ساعتِ عجيبِ سکوت، سايه، سيگار،
همين گاه‌گُدارِ گريه از سهمِ آن همه سال،
که ديگر حوصله‌ی حرف و حديثِ دريا در من نيست،
دوباره خوابِ همان خانه‌ی قديمی را
در انتهای پسينِ پنج‌شنبه می‌بينم.
هنوز بوی پيراهنِ تو
با طعمِ خيسِ همان فتيرِ نازکِ برشته با من است.
آن سوتر از چارچوبِ دری رو به دامنه
هميشه منظری از باد و بند و جامه‌های بارانخورده پيدا بود
سبزی‌فروشِ دوره‌گردِ دنيا نديده گمان می‌کرد
من برادرِ همسالِ ستاره و دخترانِ همين کوچه‌ی پُر کبوترم،
اما خبر نداشت
که باد از کدام جانبِ گيسو به خوابِ رايحه می‌رفت.
جز ما کسی خبر نداشت
که در خانه با خواهش باران و بوسه چه می‌کنيم.
ما در خفای پرده حتی
از احتمالِ ديدنِ حضرت آينه هم سخن می‌گفتيم.
حالمان خوش بود
چراغهای دوردستِ دره‌ی دربند
علامتِ روشنِ زندگانی از آوازهای محرمانه بود
و ما خوب می‌دانستيم
به خاطر آن بهاری که قولِ قناری و نرگس است
بايد به هر حوصله با زمستانِ زمهرير مدارا کنيم.


هر سال همين حدود
هر سال موسم همين پنج‌شنبه،‌ اوايلِ آخرين هفته‌ی دی ماه،
همه‌ی درختهای کوچه‌ی ما را
علامتی از آمدنِ بهار می‌زنند و می‌روند،
سالی ديگر دوباره باز می‌آيند،
و سراغِ به دريارفتگان را می‌گيرند،
اما ديرست ديگر
ديگر هيچ رَختی بر بندِ ايوان خانه‌ی ما
خوابِ آسمانی صاف و آفتابی برهنه نمی‌بيند،
فقط خاطره‌ای خاموش
خاموش و آهسته می‌آيد
زير چتری از خوابهای خيسِ خدا
ما را به بَرزنِ بی‌نشانِ مردگان می‌بَرَد
تا شامگاهان ... شکسته و بی‌شام به خانه بازآئيم و
بامدادان با گريه از سرِ درمانِ گريه بگذريم.




| بازگشت به فهرست |



 تماس
 چاپ صفحه
 معرفی به دوستان
 Persian Font


add this banner to your site

Best viewed with IE 5.5
or later and screen resolution
of 1024 x 768

Copyright © 2003-2013
Seyedalisalehi.com

last updated:
October 9, 2013