شما حتی حوصله نکرديد
نگو که دلواپسِ آسمان و سکوتِ صنوبر نبودهای
تو حاضر بودی حتی به خاطرِ يک گلدانِ تشنه
با بادِ بَدآيندِ آذرماه آهسته سخن بگويی!
نگو که دلواپسِ بعضی مسائل ساده،
بعضی مسائل معمولی نبودهای
تو حاضر بودی حتی به خاطرِ پرهيز کوچه از سکوت،
با چشمِ بسته و دلِ شکسته از بُنبستِ گريه بگذری!
نگو که دلواپسِ دفترِ نانوشتهی آن همه ترانه نبودهای
تو حاضر بودی حتی به خاطرِ يک تبسم ساده،
يک اشارهی روشن،
هزار بارِ بیدليل از مشقِ آن همه شبِ تيره جريمه شوی!
نگو که دلواپسِ ارغوانِ شکسته و پيلههای پَربسته نبودهای
تو حاضر بودی حتی به خاطرِ يک پروانه در شوقِ ارغوان
به سهمِ خود از توتبُنانِ تبر نديده ترانه بخوانی!
|
بازگشت به فهرست
|