سَرِ شب
گل انگار نمیخواهد باز بادِ بیباور بيايد
پروانهای بر پنجمين شانهی خستهاش خواب است.
پرنده انگار نمیخواهد به خاطرِ باد بخواند
صنوبر مهتابْ خوردهی باغِ شامگاهیاش خواب است.
کودکانم انگار نمیخواهند از بادِ بیسوال
سراغی از پروانه و پرنده بگيرند،
بابائیِ خستهی بیلبخندشان خواب است ...
اما من بيدارم بابا
پروانه لای کتابی کهنه مُرده است
از پرنده هم هيچ نبايد گفت
حالا ديگر ديروقت است، بخوابيد!
فردا صبح خودتان میفهميد
چرا باد بیباور بود و
چرا صنوبر بیخواب.
|
بازگشت به فهرست
|