زندگی‌نامه
 اشعار
 مصاحبه‌ها
 صدای شاعر
 عكس‌ها
 درباره‌ی ما
پرده را کنار می‌زنم <- سفر بخير مسافر غمگين پاييز پنجاه و هشت <- اشعار <- صفحه‌ی نخست


پرده را کنار می‌زنم


ببين، راست می‌گويم
يک‌جوری عجيب انگار
همه‌ی آينه‌ها را آورده‌اند
همان پايين‌تر از خاموشیِ آسمان چيده‌اند
چراغها يکی در ميان روشن است
ما از هر نوع اتفاقِ نابهنگام می‌ترسيم
ما تا همين حالا
هرگز رخسار دريا را نديده‌ايم
می‌گويند قرار است اتفاقی از بالای آينه بيفتد،
ما احتمال می‌دهيم
يعنی ممکن است خاطراتِ اوايلِ دريا را فراموش کنيم
ما نگرانِ همين وَجهِ روشن از گم‌کردن راه و شکستن روياييم
خوب است برويم با خواهرانِ خسته‌ی روشنايی مشورت کنيم
عده‌ی زيادی از اطرافِ آوازهای دور، زنده برگشته‌اند
عده‌ای هنوز پشتِ مه، پشتِ پيراهن
پشتِ چند واژه‌ی ناشنيده از دريا، دريا را تبرئه می‌کنند
ما نيستيم
ما رفته‌ايم خانه‌ی نزديکترين آشنايانِ به رويا چراغ بياوريم
می‌گويند ماهِ باکره در مانتوی تيره‌ی دی‌ماه و گريه خواب است
دريا خواب است
آسمان خواب است
آدمی خواب است
اما دو سه دخترِ ساده هنوز به ماه می‌نگرند
دورترها، لالايیِ مبهم زنی جوان شنيده‌اند
(انگار هزار گهواره‌ی پُر گريه پيشِ رو دارد ...)
چه آينه‌های خاموشی
چه پچ‌پچ گنگی!
نوری از بالا می‌آيد
عابری کور می‌پرسد:
سرفه‌هاتان چقدر ... چقدر سرفه‌هاتان آشناست!
حالا به خانه برگرديد
ديگر هيچ اتفاقی از بالای آينه نمی‌افتد.




| بازگشت به فهرست |



 تماس
 چاپ صفحه
 معرفی به دوستان
 Persian Font


add this banner to your site

Best viewed with IE 5.5
or later and screen resolution
of 1024 x 768

Copyright © 2003-2013
Seyedalisalehi.com

last updated:
October 9, 2013