زندگی‌نامه
 اشعار
 مصاحبه‌ها
 صدای شاعر
 عكس‌ها
 درباره‌ی ما
پُل و تکرارِ همان ترانه‌ی معلوم <- سفر بخير مسافر غمگين پاييز پنجاه و هشت <- اشعار <- صفحه‌ی نخست


پُل و تکرارِ همان ترانه‌ی معلوم


ما راهیِ سفر به جانبِ دريا بوديم،
که همان ابتدای راه آوازمان دادند:
- پيش از رسيدن به آن همه پُلهای پيشِ‌رو
مسيرِ سايه و مقصدِ آفتاب را مشخص کنيد!


ما ساده بوديم
گولمان زدند.
رفتيم که انعکاسِ روشنِ دريا را
در آوازِ يکی قطره جستجو کنيم،
ديديم بيشترِ کلمات حتی
کدبانوی کوچکِ گريه‌ها را نمی‌شناسند.


آيا ديگر هيچ پروانه‌ی مُرده‌ای
از لای کتابِ کهنه برنخواهد خواست؟
رفتيم، بی که برگرديم و پُشتِ سَر
لااقل از سرنوشتِ ستاره و سوسن سراغی بگيريم،
فقط به هوای پُرسشی از يک پياله‌ی آب
خسته و بی‌خبر از خوابِ تشنگی
گفتيم که به دريارفتگان از پی ما می‌آيند،
آمدند، غريب و آزرده هم آمدند
و با آن که بالای همه‌ی ابرهای جهان گريسته بودند،
اما حتی يکی ...
يکيشان حتی دريا را نديده بود.
پرسيديم پس تکليفِ اين همه ترانه‌ی ناسروده، چه می‌شود؟
مگر همين شما نبوديد
که از مسيرِ سايه و مقصدِ آفتاب سخن می‌گفتيد!؟


ما ساده بوديم
آن‌ها نگاهمان کردند
قمقمه‌های خالیِ خود را نشانِ تشنگان دادند
اندکی نشستند
بعد هم بَندِ کفشِ کهنه‌ی خويش را گشودند وُ
گفتند: گولتان زديم.


دريغا کدبانوی کوچِ ستاره و سوسن!
بيا برويم آنقدر گريه کنيم
تا آب بيايد وُ
از خوابِ همه‌ی پلهای پيشِ‌رو بگذرد.




| بازگشت به فهرست |



 تماس
 چاپ صفحه
 معرفی به دوستان
 Persian Font


add this banner to your site

Best viewed with IE 5.5
or later and screen resolution
of 1024 x 768

Copyright © 2003-2013
Seyedalisalehi.com

last updated:
October 9, 2013