کتابت
ای کاش از نَمنَمِ نخستِ همان غروب وُ
همان غمِ ارغوانی آفتاب آموخته بوديم
که بهای باور به گُل
اشاره به شوکتِ پاييز نيست،
پروانه مگر آينهْخوانِ باغ بابونه نبود
که باد آمد و بیچراغ از چمنِ لاله گذشت؟!
حالا به شما چه بگويم!؟
نه پسمانده راهی که پلی مگر،
نه سوسوی ستارهای که پيشاپيش،
دريغا دريای دورانديش!
حالا بمان تا ماهِ دُرُشتِ اردیبهشت
دوباره از خوابِ چه بايد شدِ شبی ... شايد!
|
بازگشت به فهرست
|