زندگی‌نامه
 اشعار
 مصاحبه‌ها
 صدای شاعر
 عكس‌ها
 درباره‌ی ما
خبر خيری خواهد رسيد <- سفر بخير مسافر غمگين پاييز پنجاه و هشت <- اشعار <- صفحه‌ی نخست


خبر خيری خواهد رسيد


من از همان اولِ بارانِ بی‌خبر،
که ناگهان کوچه تا انتهای گفت‌وگوی گريه خلوت شد
جوری غريب دلم روشن بود
که سرانجام يکی از همين روزهای رهگذر
دوباره به خوابِ خانه برخواهی گشت.


من از قديم
قديمِ همان اوقاتِ آشنا،
اوقاتِ آشنای علاقه را می‌شناخته‌ام
من می‌دانستم که تو بايد به عمد
گُلدانِ خالیِ خانه را با خود بُرده باشی،
اما درگاه خانه هنوز
به روی رويا و گريه‌های مخفی ما باز است!
من اين همه عمری‌ست
که زيرِ طاقهای شکسته خوابيده‌ام ری‌را ...


من از همان اولِ بارانِ بی‌خبر،
جوری غريب دلم روشن بود
که سرانجام يکی از همين روزهای رهگذر
قاصدی خيس از دو ديده‌ی دريا می‌آيد
و صاف از سمتِ روسری‌های مانده بر بندِ رَخت
به جانبِ آفتابِ آسوده در خوابِ ابر اشاره خواهد کرد،
بايد برای ما - نبيرگانِ غمگين‌ترين ترانه‌ها -
خبرِ خيری آورده باشد ...
قاصدی خيس از دو ديده‌ی دريا
که شبی دور
چراغی از رديفِ روياها ربوده بود.


من از همان اولِ بارانِ بی‌خبر،
می‌دانستم زيرِ بارانیِ بلندش
دو شب‌بوی تازه وُ
چند کلوچه‌ی قند وُ
پاکتِ نامه‌ای دارد.


من از قديم
قديمِ همان اوقاتِ آشنا،
اوقاتِ آشنای علاقه را می‌شناختم.


می‌دانم
خبرِ خيری خواهد رسيد.




| بازگشت به فهرست |



 تماس
 چاپ صفحه
 معرفی به دوستان
 Persian Font


add this banner to your site

Best viewed with IE 5.5
or later and screen resolution
of 1024 x 768

Copyright © 2003-2010
Seyedalisalehi.com

last updated:
January 4, 2010