زندگی‌نامه
 اشعار
 مصاحبه‌ها
 صدای شاعر
 عكس‌ها
 درباره‌ی ما
نوبت <- سفر بخير مسافر غمگين پاييز پنجاه و هشت <- اشعار <- صفحه‌ی نخست


نوبت


ما سه نفر بوديم
دستهامان بی‌سايه
سايه‌هامان بر ديوار
و چشمهامان رو به رد پای پرندگانی
که در اوقات روياها رفته بودند،
بعد هم اندکی باران آمد
ما دلمان برای خواندن يک ترانه‌ی معمولی تنگ شده بود
اما صدای شکستنِ چيزی شبيه صدای آدمی آمد.
سالها بعد، از مادران مويه‌نشين شنيديم
هيچ بهاری آن همه رگبار نابهنگام نباريده بود،
می‌گويند سال ... سال کبوتر بود.


ما دو نفر بوديم
يادهامان در خانه
خوابهامان از دريا
و لبهامان تشنه
تنها به نام يکی پياله از انعکاسِ نوشانوش،
بعد هم اندکی باران آمد
ما دلمان برای ديدن يک رخسار آشنا تنگ شده بود
اما صدای شکستن چيزی شبيه صدای آدمی آمد.
سالها بعد،‌ از مادران مويه‌نشين شنيديم
هيچ بهاری آن همه رگبار نابهنگام نباريده بود،
می‌گويند سال ... سال چاقو بود.


ما يک نفر بوديم
بعد هم اندکی باران آمد ...









| بازگشت به فهرست |



 تماس
 چاپ صفحه
 معرفی به دوستان
 Persian Font


add this banner to your site

Best viewed with IE 5.5
or later and screen resolution
of 1024 x 768

Copyright © 2003-2013
Seyedalisalehi.com

last updated:
October 9, 2013