زندگی‌نامه
 اشعار
 مصاحبه‌ها
 صدای شاعر
 عكس‌ها
 درباره‌ی ما
راهِ دورِ توکا <- ساده بودم، تو نبودی، باران بود <- اشعار <- صفحه‌ی نخست


راهِ دورِ توکا


چه خلوتِ خوشی دارد اين گوشه‌ی قشنگ!
باد از عطر علف، بی‌هوش
هوا از عيش آسمان،‌ آبی
و ذهنِ روشن هيزم
که گرمِ گرم ... از خيالِ جنگلِ اَفرا و صنوبر است.


چه بوی خوشی می‌آيد از حواشیِ اين پونه‌زار!
بايد آنجا
آن دوردستِ کمی مانده به رود
باران باشد،
يک جاده‌ی خيسِ نقره‌پوش آنجا
پيچيده‌ی نَم و نی
پُر از نقشِ پایِ پرنده و آهوست.
آنجا بادهای از شمال آمده
دارند رمه‌های سراسيمه‌ی مِه را
به جانبِ دره‌های پنج و نيمِ غروب می‌برند!


"نيما" هم اينجاست
گاه سرفه می‌کند
کنارِ چاله‌ی آتش نشسته است
می‌روم برايش پتويی بياورم.


تمام راه
پُر از غَش‌غَشِ خنده‌های نور وُ
اشاره‌ی شبنم به شوخیِ باد است،
اطلسی‌های عاقلِ اردی‌بهشت
انگار علاقه‌ی عجيبی
به نامزدبازیِ يکريزِ پروانه‌ها دارند،


چيزهای ديگری هم هست،
پتوی کهنه‌ی "نيما"
بوی خوش دريا و "افسانه" می‌دهد،
جوری خسته و خواب‌آلود می‌گويد:
"ری‌را" و "لادبُن" و چند ستاره‌ی ديگر در راهند،
هر دو به بالای مه‌گرفته‌ی رود نگاه می‌کنيم
از دوردستِ کمی مانده به قوس کوه
صدای خواندنِ يکی دو مرغِ وحشیِ ناشناس می‌آيد.


نيمتاجِ بوته‌ی اسفند در آتش وُ
گليمِ نيمه‌بافِ بابونه بر آب،
بعد ... باران، دريا، نور، شبنم، ماه!
و من که بَدَم می‌آيد
اين لحظه فقط شاعر باشم.
دوستانِ دورِ جنگلِ صنوبر و اَفرا ... دير کرده‌اند،
چوبدستِ پيرمرد را برمی‌دارم
راه می‌افتم ...




| بازگشت به فهرست |



 تماس
 چاپ صفحه
 معرفی به دوستان
 Persian Font


add this banner to your site

Best viewed with IE 5.5
or later and screen resolution
of 1024 x 768

Copyright © 2003-2013
Seyedalisalehi.com

last updated:
October 9, 2013