همگان را شبيه شما ديدهام
اما نيستی تا اضطراب جهان را
کنار تو در ترانهئی کوچک خلاصه کنم.
اما نيستی تا شبِ تشويش هر شبِ خويش را
در اشتعال گريهها و گورها روشن کنم.
اما نيستی تا در دهان داس برويم و
در پريشانی شعله پرپر شوم.
اما نيستی ...
(خدايا اين بغض بیقرار که فرصت نمیدهد!)
|
بازگشت به فهرست
|