۱۴
در ارتباط مخفی خود با خواب گريهها
حرفهای عجيبی شنيدهام.
هی ساده، ساده!
از پس آستينِ گريه گمان میکنند:
آسمانِ فردا صاف و هوای رفتن ما آفتابیست.
حالا تو هم بلند شو، بگو "ها" وُ برو!
اصلا چکارشان داری؟
اينان که مونس همين دو سه روزِ گُلند و گلبرگند
و اين درخت هم که از خودشان است
يک هفتهای میآيند همين حدود ما و
هی هوای خوش و
بعد هم میروند جائی دور آن دورها ...
چقدر قشنگند!
میشنوی ریرا؟
به خدا پروانهها پيش از آنکه پير شوند، میميرند.
حالا بيا برويم از رگبار واژهها ويران شويم
عيبی ندارد يکی بودن ديوارِ باغ و صدای همسايه،
باران که باز بيايد
میماند آسمان و خواب و خاطرهای ...
يا حرفی ميان گفت و لطفِ آدمی با سکوت.
|
بازگشت به فهرست
|