زندگی‌نامه
 اشعار
 مصاحبه‌ها
 صدای شاعر
 عكس‌ها
 درباره‌ی ما
بازگشت‌ها <- ديرآمده‌ای ری‌را! باد آمد و همه روياها را با خود برد / نامه‌ها <- اشعار <- صفحه‌ی نخست


بازگشت‌ها


پرده‌پوشِ پنهانترين راز باران که تو بودی
رود را از اعتمادِ هجرتِ خويش
به دواير دريايی دور وعده می‌دادی،
و آب در بستر برکه‌ی صبور
مفهوم انتظار آن دقيقه موعود را نمی‌فهميد.
(حالا در حوالیِ احوالِ ماه
لبان بر آماسيده‌ی اين دره‌ی عقيم را ديگر
احتمال تشنگی نخواهد بود.)


از ريگزار تفته هنوز نَمْ‌ترانه‌ای اگر باقی‌ست
نه انعکاسِ عبور زورقی از تخيل مردگان،
که تنها باد است، باد ...
باد بر کوهه‌ی باد است، با هوهویِ ناگزير محزونش
که در ذهنِ مظنون اين زاويه می‌مويد.


پرده‌پوش پنهانترين راز باران که تو بودی
خدات شاهدِ واپسين دعای کودکانِ مُحَرَم باد
که در پسِ پرچينِ تاريکتر شبی بلند می‌گريستند.
شبی که تاريکترين بغض بی‌شفا
از شرم رويت چشمهای ذوالجناح
مفهوم گنگِ ندانستن را انکار نمی‌نمود.
(شبی که شبتاب، چراغدارِ خلوتِ خاموشان بود
نيکا انزوای آفتاب در اين کنايت لامحال؟)


پرده‌پوشِ پنهانترين راز باران که تو بودی!؟
پرده‌پوشّ پنهانترين جراحتِ آسمان که ما بوديم
چه مانده از آن همه نامهای بسيارمان!؟
تنها نی‌زنی که از فراق و فاصله بر قوس گريه‌ها
که اندوهِ کهنه‌سالِ آفتابی نيامده را در مِه سروده بود،
و ما از پیِ ردِ پای رمه‌ی روياهامان
تنها در چنبره‌ی چراغی خاموش
سَر از سرسرای بی‌روزنِ مردگان بدر آورديم
(آه پيله‌ی دنياتنگِ توت‌نشين!
به رويای پروانگی پير می‌شويم و از خواب آن گل سرخ
عطری از آواز ابريشم نخواهيم شنيد!)




| بازگشت به فهرست |



 تماس
 چاپ صفحه
 معرفی به دوستان
 Persian Font


add this banner to your site

Best viewed with IE 5.5
or later and screen resolution
of 1024 x 768

Copyright © 2003-2013
Seyedalisalehi.com

last updated:
October 9, 2013