زندگی‌نامه
 اشعار
 مصاحبه‌ها
 صدای شاعر
 عكس‌ها
 درباره‌ی ما
حکايت <- ديرآمده‌ای ری‌را! باد آمد و همه روياها را با خود برد / نامه‌ها <- اشعار <- صفحه‌ی نخست


حکايت


ای کاش "بودن به از نبودن" بود،
آنوقت خيره در خوابِ غنچه‌ای از اوقاتِ باغ پسين
دخترانِ مانوسِ آينهْ‌بوس را در انعکاس صبح
به نو دميدن ماه و تبسمِ سواری نيامده وعده می‌دادم.


تا صبح انعکاس ...
تا صبح انعکاس که ديگر گمان خالیِ چاه
پر از صدای بال کبوتر می‌شد.


ای کاش بودن به از نبودن بود
آنوقت در اين دقيقه‌ی مغموم
به رويایِ آرامشم نيازی نبود،
هم با هزار آينه‌پندار بر يکی خشتِ خانه‌ی خويش،
سر نهادن همان و اعماق آسودگی همان!
ديگر نه عزيزی که رفته از خوابِ انتظار و
نه اين چه بايد شِد روزگار،
می‌نشستم لب آن ستاره و
برای دل اين قابِ يادگار،
دفتر فالی از آسمانِ ساده می‌گشودم شايد.
بعد از به نو رسيدنِ معنا نيز، رقم از غرامت عشق می‌زدم.
تا يکی بيايد و برايم تعبيری تازه بياورد.


ای کاش بودن بِه از نبودن بود
آنوقت در نيمه‌های خوابی از مبادای اين ماهِ منتظر،
با جامه‌ای سپيد از استخاره‌ی باد
رو به دروازه‌ی دريا ترا صدا می‌زدم.


آه برادرِ بوريا و دهل
ترا که تنها فانوسِ خانه را با خود به آن شبِ دور نبرده‌ای ...!
گفتی که شب اگر کودکْ‌ستاره‌ئی تشنه
از بسترِ گريه گفت: پياله‌ی آبی ... آبا!
دی تو در هول عاطفه نامت را بياد آوری،
نشانی خوابها و راه خانه‌ات را بياد آوری،
بودن يا نبودن اين سال و ماه و کبود را بياد آوری.


آه ای کاش "بودن به از نبودن" نبود!




| بازگشت به فهرست |



 تماس
 چاپ صفحه
 معرفی به دوستان
 Persian Font


add this banner to your site

Best viewed with IE 5.5
or later and screen resolution
of 1024 x 768

Copyright © 2003-2013
Seyedalisalehi.com

last updated:
October 9, 2013