هر واژه را بدين تکلم رويا راهی نيست!
کفنکردهی بیکرانگی منم که مدفون باد
به رويایِ مردگانم از ميان بینامیها
سراغ از حدودِ گورها و گريهها گرفتهام.
من که میدانم اين دقايقِ مظنون
اصول سادهی تلقين و ترانه نيست،
پس تا کی به دلداریِ اين زخم بیپرهيز
هی از سکوت و صبوری سخن میگوئيد!؟
تمامی چشمهای جهان مگر
به تاوان انتظار من از اندر وایِ اندهان
دريچه بر ورودِ واژگان بگشايند
ورنه حروفِ هيابانگِ بيم و باد
مفتِ دهانِ بسياران است.
(من چوپان رمهی کلماتم که در هیهیِ استعاره از وحیِ عشق،
به تکلم اَسماء رسيدهام.)
کفن کردهی تقدير و تازيانه منم که مدفونِ حوصله
به رويای شرافتِ خاموش آدمی
سراغ از وديعهی اقوالِ رفتگان گرفتهام،
چندان که به تاوانِ گريههای من از تکلم ابر،
دروازه بر ورودِ واژگان بگشايند
ورنه معانی دريا و دايره
در خوابِ تشنگان بسيار است.
|
بازگشت به فهرست
|