زندگی‌نامه
 اشعار
 مصاحبه‌ها
 صدای شاعر
 عكس‌ها
 درباره‌ی ما
نَحوِ مَحو ... <- ديرآمده‌ای ری‌را! باد آمد و همه روياها را با خود برد / نامه‌ها <- اشعار <- صفحه‌ی نخست


نَحوِ مَحو ...


از وزيدن آن همه آواز
من گمانه‌ی لکنتی بر زبان شبنم بودم
من آب را جز به بازگشتِ خويش
در خواب هيچ آسمانی نمی‌ديدم
من ريواس را جز رازِ روئيدنش به خويش
در خاموشی هيچ خاکی نمی‌ديدم.
و من آدمی را جز به شادمانی خويش
در هيچ آينه‌ئی، آينه‌ئی ...!
من هميشه از قرائتِ اين دقايق ساده می‌پرسيدم:
- آيا مرگی که در خواب می‌آيد و هيچ از تو نمی‌پرسد،
نازکتر از ترانه‌ی اصواتِ آسمان نخواهد بود؟!


آه ای هنوزه‌ی هنوز، هنوزِ گريخته‌ی من!
ديگر ميا، ديگر برو، برو تا چشمه‌ی سو وَشون،
تا کاف، تا کافی، تا کاف و نون!
می‌گويند قومی بودند، آمدند، ماندند و رفتند،
اما باقیِ راز را شايد باد،‌ يا باداباد... با خود برده باشد!




| بازگشت به فهرست |



 تماس
 چاپ صفحه
 معرفی به دوستان
 Persian Font


add this banner to your site

Best viewed with IE 5.5
or later and screen resolution
of 1024 x 768

Copyright © 2003-2013
Seyedalisalehi.com

last updated:
October 9, 2013