زندگی‌نامه
 اشعار
 مصاحبه‌ها
 صدای شاعر
 عكس‌ها
 درباره‌ی ما
بی "اميد" چيدنی شايد ... <- ديرآمده‌ای ری‌را! باد آمد و همه روياها را با خود برد / نامه‌ها <- اشعار <- صفحه‌ی نخست


بی "اميد" چيدنی شايد ...


کنايه به خشت می‌زنم ای آينه، فرو مريز!
سالهاست که انعکاس خويش را
در شد آسودمی بی‌دريغ نديده‌ايم.
و از چه کرد بايد اين همه بسياری نيز
مرا رغبت هيچ تکلم تاريکی نيست.


گمان می‌کنم شايد از شرم گندم و عورت روشنی‌ست
که جورکشان معصيت پنهان آسمان بوده‌ايم.
تازه! وقتی که مجال نرمخند خاموشی نمی‌دهند
هم‌قرينه‌ی اندوه کهنه سال را مگر علاج هجرتی،
ورنه تغزل آن مقصد بلند
کو مصرع مبهمی که دست ترا بر نخيل بی "اميد" چيدنی شايد ...؟!
شايد ... انار پوسيده بر خواب رف
خواب شکفتن خويش را در انتهای باغ آينه می‌بيند،
اما غبار گيجتاب اين روزنه از منشور مورب نور،
مرزی‌ست ميان سايه‌روشن چارتاق صبح و پسين.


آيا ميان اين همه کليد
نرينه‌ی آن قفل بسته را خواهم يافت؟


کنايه به در می‌زنم ای ترکيب تخته‌بند،
تابوت تکلم تاريک من مشو!
چه بسيار کودکانی که در گمان گهواره خفته‌اند.




| بازگشت به فهرست |



 تماس
 چاپ صفحه
 معرفی به دوستان
 Persian Font


add this banner to your site

Best viewed with IE 5.5
or later and screen resolution
of 1024 x 768

Copyright © 2003-2013
Seyedalisalehi.com

last updated:
October 9, 2013