حروف ...
ميل مرگی عجيب در من است
مثل شباهت سين به اصوات سادگی
مثل شباهت زندگی به نون و القلم ... و الکاف
مثل شباهت پروانه و پری
مثل شباهت عشق به حرف عين، به حرف شين،
به حرف قاف،
يا بازی واژه با معنا، چه میدانم!
هر چه هست،همين است:
از همه گريزانم، از اين همهمه گريزانم.
ديگر سر هيچ بازاری نخواهم رفت
ديگر برای هيچ کسی آواز نخواهم خواند.
(تا زندهايم، نگرانيم. وقتی هم که میميريم
باز چشمهامان يک سو را مینگرند ...!)
اما ای کاش ميان آن همه شد آمد شب و روز
ما راه خود را میرفتيم،
تو سوی من بودی و من سوسوی تو بودم.
اصلا به کسی چه مربوط
که من بالای خواب دريا گريستهام
يا در گمان کودکی از خواب گريهها!؟
به ارواح خاک زنی گمنام در مشرق آسمان قسم،
من از اين همه گريزانم، از اين همه همهمه گريزانم.
|
بازگشت به فهرست
|