زندگی‌نامه
 اشعار
 مصاحبه‌ها
 صدای شاعر
 عكس‌ها
 درباره‌ی ما
ناگهان کلماتی از رويای تو آوازم دادند. <- ديرآمده‌ای ری‌را! باد آمد و همه روياها را با خود برد / نامه‌ها <- اشعار <- صفحه‌ی نخست


ناگهان کلماتی از رويای تو آوازم دادند.


باور کنيد به اين خاره‌ی خاموش حتی نازکتر از گل نگفته‌ام.


پنداری به خاطرِ خوابِ اين آبگينه‌ی انتظار
بايد تمام عمر بر پنجه‌ی پا
از حول پچپچه‌ی پشيمانِ چشمها و گريه‌ها بگذرم
با اين همه اما می‌روم در يک پياله‌ی آب می‌نگرم:
زلال همچون تبسم طفلی که از خوابِ خدا و
آرامشِ مشيمه باز می‌آيد.


آه رخساره‌ی لرزان ميانسالی!
تبسم بی‌وقفه‌ی آن سالها را چگونه از ياد بُرده‌ای!؟
باور کنيد به اين خار خليده در خواب ديده‌ام حتی
نازکتر از گل نگفته‌ام هنوز
می‌خواهم اين گونه در يقين خويش از بد گمانیِ روزگار بگذرم
بگذار در نخوتِ خزانیِ اين سال و ماه
تنها دمی سخن از سبزينگی سردهم ای باد،
از باغچه‌های خاکستر خاطره‌ئی اگر باقی است
تنها دو دستِ زنانه‌ی پريچه‌ئی مغموم است
که بر شانه‌های خميده‌ی من
خوابِ فروغ و فردائی نيامده می‌بيند.




| بازگشت به فهرست |



 تماس
 چاپ صفحه
 معرفی به دوستان
 Persian Font


add this banner to your site

Best viewed with IE 5.5
or later and screen resolution
of 1024 x 768

Copyright © 2003-2013
Seyedalisalehi.com

last updated:
October 9, 2013