صورت سادهی بوسيدن
بوی عقيق، بوی غبار بال پروانه
بوی دوات گل سرخ، بوی نی، بوی اردیبهشت،
بوی ماه، بوی سورهی مريم، بوی عطسهی حباب
بوی میِ دو ساله و مرمر مذاب آب
بوی جريان حيات شبنم سرخ در مسکراتِ صبح،
بوی روئيدن گياهانه در گهوارههای سنگ
بوی سپيد بوسه در گريههای درنگ
يا طعم ترانه به وقت سرمستی چنگ و رباب
طعم آسمان در دهان آينه، در خواب آب
صدای بنان، صدای قمر، صدای سياوشِ هوش.
بلورينهی آبی، لبگزيدن سبز، لبخند نامهرسان.
بنفش در باديه، بنفشه در باد،
عريانی و داد، عريان لاژورد، ادغام کبوده و دريا
و شب، و ستاره، و هر ستارهئی بالای ستارهئی
و ستارهئی که از لب پياله پَر میزد و
رسيدن پستان ماه و ميوهی عطارد را خبر میداد.
دو سه کودک از حوالی آبها
پیِ پيراهنی از مهتاب
يکيشان يحيی بود و يکيشان مونس بود
و سومين سايه اما نبود و من بود و تخيلِ بودنِ من بود.
آه ای همان روزهای رفته از فراموشی قند
چه شايدِ برهنهئی از اندام آينه میگذرد ...!
حالا صورت سادهی بوسيدن از من دور است
حالا باد میآيد، باران میآيد
و به گمانم کسی از راهِ گل سرخ خواهد آمد،
نمیدانم، بطور قطع و يقين نمیدانم،
دير و زودش را ترانهئی بايد
يا چيزی که شما تحملش میناميد.
|
بازگشت به فهرست
|