زندگی‌نامه
 اشعار
 مصاحبه‌ها
 صدای شاعر
 عكس‌ها
 درباره‌ی ما
کيتارو، کيتارو ...! <- ديرآمده‌ای ری‌را! باد آمد و همه روياها را با خود برد / نامه‌ها <- اشعار <- صفحه‌ی نخست


کيتارو، کيتارو ...!


سفر، هميشه حکايتِ آمدنِ تو بود.


ما با هم بوديم، اين راز را مادرم می‌دانست،
و جاده‌ئی بلند از بادهایِ رو به شمال،
که از نرمایِ ماه و نازکایِ آوازِ ما می‌گذشت.


و من آنقدر دوستت می‌داشتم
که حسادت شبيه شير پرنده و
مویِ کفِ دستِ فرشته بود.


ما با هم بوديم، اين راز را مادرم می‌دانست،
ما با هم بوديم، مثل صنوبر و سايه
اما آفتاب رفت و من ترا گم کردم
ما با هم بوديم، مثل ستاره و مثل همين شب شريف،
اما آفتاب آمد و تو مرا گم کردی
ما با هم بوديم، مثل روشنائی پسين با خانه،
اما شب آمد و من ترا گم کردم.
ما با هم بوديم،‌ مثل آينه با انعکاس مجازی لبخند،
اما شب، شب آمد و تو مرا گم کردی.
کيتارو، کيتارو، نه روشنائی روز و نه تاريکیِ شب ...!
سفر، هميشه حکايت بازآمدنِ تو بود، نبود؟!




| بازگشت به فهرست |



 تماس
 چاپ صفحه
 معرفی به دوستان
 Persian Font


add this banner to your site

Best viewed with IE 5.5
or later and screen resolution
of 1024 x 768

Copyright © 2003-2013
Seyedalisalehi.com

last updated:
October 9, 2013