بعضی میدانند، بعضی نمیدانند.
بگذاريد بخوابد ریرا
از هجرت واژه در مسير استعاره آمده است
خسته است!
نه حالا، هميشه از ماه میگفت و از ستاره میگفت،
اما هنوز ... پردهها پائين و دريچهها بسته است.
او من نبود، اما من او بودم،
او من نبود که بیجهت از جهان ... گريزيش باشد
و تو هم میدانستی که ديگر کسی از خوابِ رنگينکمان
به خانهی ما باز نمیآيد.
و ما، هی دفاتر يادها را در باد ورق میزديم
تو خيس گفتگو بودی
و من تشنهی يک ترانه برای دختری مظنون!
شايد که آب،استخارهی رازی نگفته باشد،
اما مهم نيست ریرا.
وقتی که از شوق حيات ... مرده باشم
ذات زمان از حضور من آبستن خواهد شد
بعد هم بارانِ پروانه میبارد
و میدانم که خداوندِ خدا از شنيدن آواز کودکی بر بافههای باد
به آن واژهی نامکشوف خواهد گفت
معنا شو ای شرافت آدمی،
که سيدِ ما از سلالهی نرگس و ستارهی سامراست.
|
بازگشت به فهرست
|