زندگی‌نامه
 اشعار
 مصاحبه‌ها
 صدای شاعر
 عكس‌ها
 درباره‌ی ما
پنج <- عاشق شدن در دی‌ماه، مُردن به وقت شهريور <- اشعار <- صفحه‌ی نخست


پنج


چرا به ياد نمی‌آورم!؟ من جای مردگان بسياری زيسته‌ام.
روبروی هم نشستن گريستن،
روبروی هم نشستن و دريا را ديدن،
می‌گويند زمستان، بيش از سه ماه ساده نيست. چه فرقی دارد؟


چرا به ياد نمی‌آورم؟! زرنيخ و صدف، آواز و ملحفه،
تبسم و زنجفيل، و نگاهی مشترک که به رويای خويش،
از تيغزارِ ترانه می‌گذرد.
چه روبروی هم، بی‌هيچ حصار و پرده و ديواری،
چه روبروی هم، در فاصله‌ای طويل از تاريکی تبسم و مِه،
زمستان که بيش از سه ماه ساده نيست!


چرا به ياد نمی‌آورم؟
دری به جانب دريا، پنجره‌ای رو به روح جهان.
مگر آن فانوس را زير پياله‌ی شب، به خانه بازآورند،
ورنه به رويایِ آسمان
هيچ دختری از اندوه ديرسال من،‌ باردار نخواهد شد.
نه روشنايی آب، نه عطسه‌ی ترديد.
پسِ پای تو بود، که سپيده‌دمِ برهنه را
بر زين خونين ماه، بی‌نام و بی‌نشان می‌سرودم.
دريغا دختر! دريغا که جهان،
خلاصه‌ی خورشيد، در خواب يک شبتاب است.




| بازگشت به فهرست |



 تماس
 چاپ صفحه
 معرفی به دوستان
 Persian Font


add this banner to your site

Best viewed with IE 5.5
or later and screen resolution
of 1024 x 768

Copyright © 2003-2013
Seyedalisalehi.com

last updated:
October 9, 2013