زندگی‌نامه
 اشعار
 مصاحبه‌ها
 صدای شاعر
 عكس‌ها
 درباره‌ی ما
چهار <- عاشق شدن در دی‌ماه، مُردن به وقت شهريور <- اشعار <- صفحه‌ی نخست


چهار


چرا به ياد نمی‌آورم!؟
از دره‌های دور، آوای گنگ کسی می‌آيد،
زنبق‌ها، پونه‌ها، زنبورها، بيدها و پروانه،
بيدها و سايه‌های پسين.
کودکی‌های مرا زنی در زنبيل خويش به خانه‌ی شما آورد.
يادهای غريب، شبهای بلند،
و ترنم و خاطره‌ای که از ترانه‌ی خوابهای من گريخته‌اند.


چرا به ياد نمی‌آورم!؟
کلاغی بر بام خانه‌ی تو، ترديد مرا رقم می‌زد.
دره‌ی اوين پر از آواز بابونه و گردو بود.
شگفتا هر چه ترا به يادم بياورد، زيباست.
بوی نمور کوچه و کلمات،
نگاه مورب کسی که از انتهای بن‌بست باز آمده است،
و دستها، دامنه‌ها، روزنامه‌های عصر، پتوی کهنه‌ای بر هره‌ی ديوار ...
هرچه ترا به يادم بياورد، زيباست.
پنجره را می‌بندم. من عادتِ آرام دقيقه‌شماری مغمومم.
چرا به ياد نمی‌آورم؟
هميشه، من هميشه پيش از پا نهادن به هر نهری،
نخست مشتی از انعکاس آن را نوشيده‌ام. باور کن!
باور کن از شنيدن هر صدای نابهنگامی،
انگار ديگر هيچ ترانه‌ای را به ياد نمی‌آورم.




| بازگشت به فهرست |



 تماس
 چاپ صفحه
 معرفی به دوستان
 Persian Font


add this banner to your site

Best viewed with IE 5.5
or later and screen resolution
of 1024 x 768

Copyright © 2003-2013
Seyedalisalehi.com

last updated:
October 9, 2013