زندگی‌نامه
 اشعار
 مصاحبه‌ها
 صدای شاعر
 عكس‌ها
 درباره‌ی ما
مثلا ... <- عاشق شدن در دی‌ماه، مُردن به وقت شهريور <- اشعار <- صفحه‌ی نخست


مثلا ...


گفتند:
غروب سه‌شنبه، زمستان بود، هفتم دی،
تو پرستوی خيسی را در آستين خود به خانه آوردی!
گفتم: انکار نمی‌کنم.


گفتند:
و صبح روز بعد، چيزی شبيه يک پرنده‌ی عاشق
هم از بام خانه‌ی شما به جانب دريا برخاست!
گفتم: انکار نمی‌کنم.


گفتند:
تو در تجمع قليلی ترانه‌ی مبهم، پی معنای ديگری،
مشتی واژه از کف آسمان چيدی!
گفتم: انکار نمی‌کنم.


گفتند:
تو! پدرسوخته‌ی پريشان! تو ...!
عامل اعتماد آينه به آوای فانوسکی بر ايوان شب بودی.
گفتم، انکار نمی‌کنم.


گفتند:
همگان می‌گويند تو بدگمان‌ترين مزاحم مظنونی،
دهان تو از عطر يک پياله‌ی شير لبريز است!
گفتم: انکار نمی‌کنم.


گفتند:
حوالی يک تغزل تاريک، يا شايد کنار حوض همسايه،
برای آن ماهی سرخ،
از کرانه‌ی دريا ترانه می‌خواندی!
گفتم: انکار نمی‌کنم.


گفتند:
از ميان تمامی قبور، تو در پی گوری گمنام
آهسته در آستين خويش می‌گريستی!
گفتم: انکار نمی‌کنم.


گفتند:
تو از گمان گلدانی خشک
خبر به باغچه‌ی باران بردی!
گفتم: انکار نمی‌کنم.


گفتند:
برای پيله‌ی خردی، ترانه از شکفتن فردا سروده‌ای،
تازه ترا در آينه، به پچپچه‌ی دريا و دريچه ديده‌اند!
گفتم:‌ انکار نمی‌کنم.
گفتند:
به اتهام يک تغزل ممنوع،
هزار حرف تازه از تکلم شتيلا* تراشيده‌ای!
گفتم: انکار نمی‌کنم.


گفتند: بس است!
گمان نمی‌کنی که در انکار عشق
تو صاحب نوعی سکوتِ مقدسی؟
گفتم:‌ انکار نمی‌کنم.


گفتند:
بنويس!
بنويس که تقدير نانوشته‌ی خويش را انکار نمی‌کنم!
نوشتم: انکار نمی‌کنم!
و همسرايانی غريب از پس ديوارهای جهان زمزمه کردند:
"شاعران بزرگ، گويا چنين زيسته‌اند!"


* اردوگاهی در فلسطين




| بازگشت به فهرست |



 تماس
 چاپ صفحه
 معرفی به دوستان
 Persian Font


add this banner to your site

Best viewed with IE 5.5
or later and screen resolution
of 1024 x 768

Copyright © 2003-2013
Seyedalisalehi.com

last updated:
October 9, 2013