زندگی‌نامه
 اشعار
 مصاحبه‌ها
 صدای شاعر
 عكس‌ها
 درباره‌ی ما
دو <- عاشق شدن در دی‌ماه، مُردن به وقت شهريور <- اشعار <- صفحه‌ی نخست


دو


چرا به ياد نمی‌آورم!؟ به گمانم تو حرفی برای گفتن داشتی.
هرگز هيچ شبی ديدگان ترا نبوسيد.
گفتی مراقب انار و آينه باش.
گفتی از کنار پنجره چيزی شبيه يک پرنده گذشت.
زبانِ زمستان و مراثی ميله‌ها.
عاشق‌شدن در دی‌ماه،‌ مردن به وقت شهريور.


چرا به ياد نمی‌آورم؟ هميشه‌ی بودن، باهم بودن نيست.
گفتی از سايه‌روشن گريه‌هات،
دسته گلی بنفش برای علو خواهی آورد.
يکی از همين دوسه واژه را به ياد نمی‌آورم.
هميشه پيش از يکی، سفرهای ديگری در پی است.


چرا به ياد نمی‌آورم؟
مرا از به ياد آوردنِ آسمان و ترانه ترسانده‌اند.
مرا از به ياد آوردنِ تو و تغزلِ تنهايی، ترسانده‌اند.
گفتی برای بردنِ بوی پيراهنت برخواهی گشت.
من تازه از خوابِ يک صدف از کف هفت دريا آمده بودم.
انگار هزار کبوتربچه‌ی منتظر
در پسِ چشمهات، دلواپسی مرا می‌نگريست.




| بازگشت به فهرست |



 تماس
 چاپ صفحه
 معرفی به دوستان
 Persian Font


add this banner to your site

Best viewed with IE 5.5
or later and screen resolution
of 1024 x 768

Copyright © 2003-2013
Seyedalisalehi.com

last updated:
October 9, 2013