زندگی‌نامه
 اشعار
 مصاحبه‌ها
 صدای شاعر
 عكس‌ها
 درباره‌ی ما
نوزده <- عاشق شدن در دی‌ماه، مُردن به وقت شهريور <- اشعار <- صفحه‌ی نخست


نوزده


چرا به ياد نمی‌آورم!؟ نيمکت‌های کهربايی، فنجان قهوه،
دختری حروف‌چين، خطی ناخوانا، رمزی ساده، کليدی از مس،
و انتظاری مضطرب از دريچه‌ی رو به شمال ...


چرا به ياد نمی‌آورم؟ هرگز نگو من باز خواهم گشت.
اتفاقا پرندگان می‌روند در بهار می‌ميرند.
- بيدار شو!
آفتاب بلند و روشنايی تمام.
دريچه‌های لخت، سايه‌سار کسی در کنج هشتی کوچه،
صدای عصای معلولی بر سنگفرش احتياط،
و کلاغی که از بام خانه‌ی روبرو، تنهايی ترا می‌پايد.


چرا به ياد نمی‌آورم؟
بر پنجه‌ی پا از پلکان بادهای به زير خواهم آمد،
قناری‌های غمگين در نم باران، نام ديگری دارند.
پيراهنم از شکفتن ميخک و آفتاب، اندازه‌ی آسمان تو خواهد شد.
بگذار ببوسمت، دهانم پُر از بوی واژه و عنبر است.




| بازگشت به فهرست |



 تماس
 چاپ صفحه
 معرفی به دوستان
 Persian Font


add this banner to your site

Best viewed with IE 5.5
or later and screen resolution
of 1024 x 768

Copyright © 2003-2013
Seyedalisalehi.com

last updated:
October 9, 2013