زندگی‌نامه
 اشعار
 مصاحبه‌ها
 صدای شاعر
 عكس‌ها
 درباره‌ی ما
۸ <- منم کوروش شهريار روشنايی‌ها <- اشعار <- صفحه‌ی نخست


۸


بابل به دست من افتاد
و چون به بابل شديم
سربازان و پارسيانِ خويش را گفتم
دست به هيچ دامنی دراز نکنيد
زنان و کودکان در پناهِ من‌اند
پيران و پی‌بُريدگان در پناهِ من‌اند
خاموشان و خستگان در پناهِ من‌اند
شکست‌خوردگان و خاموشان در پناهِ من‌اند.


سلوکِ سربازانِ من
سلوکِ پارسيانِ سرزمينِ من است
و ما برای آزادیِ مردمان آمده‌ايم
تباهی و تيرگی از ما نيست
وحشت و شقاوت از ما نيست
تازيانه و تجاوز از ما نيست
غيظ و غرامت از ما نيست.
ما رسولانِ امان و آسودگی هستيم
ما آورندگانِ آزادیِ مردمان هستيم
تنها ترانه و شادمانی باشد
همين و ديگر هيچ!
اين فرمانِ من و فرمانِ فرشتگانِ زمين است.


من ياورِ مردمان و پيام‌آورِ محبتم
پروردگار بزرگم چنين گفته، چنين خواسته، چنين کرده است
او ياورِ من است و چنينم گفت
که دستِ ترا بازگرفته‌ام
تا دُوال از کمرِ ظالمان و گِره از کار فروبستگان بگشايی
درها به روی تو باز است و
دروازه‌ها به روی تو باز.
من کليد همه‌ی درها و دروازه‌ها را
به تو خواهم سپرد
من پيشاپيشِ تو
کوه‌ها و دره‌ها را هموار خواهد کرد
قفل‌ها و کلون‌ها را خواهم گشود
و ستمگران را به ساحتِ سکوت خواهم راند.
تو کمر‌بسته‌ی کلامِ من و کبريای منی
ترا آن دَم از دانايیِ خويش آفريدم
که هنوزت کلامی نياموخته بودند
تو پناهِ بی‌پايان منتظران و مولودِ برگزيده‌ی منی.




| بازگشت به فهرست |



 تماس
 چاپ صفحه
 معرفی به دوستان
 Persian Font


add this banner to your site

Best viewed with IE 5.5
or later and screen resolution
of 1024 x 768

Copyright © 2003-2013
Seyedalisalehi.com

last updated:
October 9, 2013