زندگی‌نامه
 اشعار
 مصاحبه‌ها
 صدای شاعر
 عكس‌ها
 درباره‌ی ما
۱۰ <- منم کوروش شهريار روشنايی‌ها <- اشعار <- صفحه‌ی نخست


۱۰


بسياران را ديدم
بی‌خواب و بی‌خانه
بسياران را ديدم
بی‌جهان و بی‌جامه
بسياران را ديد.
بی‌گور و بی‌گذر
بسياران را ديدم
بی‌راه و بی‌پناه
بسياران را ديدم
بی‌گفت و بی‌اميد
همه سايه به سايه، هراسيده‌ی هجوم و
زانونشينِ غمِ خويش.
و مرا تحملِ اين همه ستم نبود
و مرا طاقتِ ديدنِ اين هم فلاکت نبود
پس فرمان دادم
تا نان و آبشان دهند
کار و کمالشان دهند
آرامش و آزادی‌شان دهند
دانايی و ثروتشان دهند
آن‌ها همه گريختگانِ کشورِ بدانديشان بودند،
و گفتم به من بازآييد که من امانِ زندگان زمينم
پس فرمان دادم
سدها و سايه‌بان‌های بسياری بسازند
باروها، برج‌ها، دژها و ديوارهای بسياری بسازند
همه هرچه که هست، همه برای مردمانِ من.


و گفتم اينجا در سرزمينِ من
حکيمان در آرامش‌اند
اينجا در سرزمينِ من
دانايان در آرامش‌اند
من شعله‌های بی‌شماری برافروخته‌ام
من بردگانِ بی‌شماری را رهايی رسانده‌ام
و گفتم هر کس که اين مردمان را ناچيز شمارد
به زنجيرش خواهم کشيد
از اين پس ديگر نه ديوی در اين ديار و
نه خشمی که خنجرش در دست!
اين دستورِ پروردگارِ من است
تا من پرستارِ درماندگان شوم
تا من مونسِ مردمان و ياورِ خستگان شوم
اميران و آيندگان بدانند
پادشاهی که ثروت‌اندوزِ روزگار شود
هلاکتِ خويش را به خوابِ اهريمن خواهد ديد
و او هرگز بخشوده نخواهد شد.


من، من که کوروشم می‌گويم
هرچه از آسمانِ بلند ببارد و
هرچه بر اين زمين برويد
از آنِ مردمانِ من است.


اميران و آيندگان بدانند
رهبرِ رستگاران اوست
که بی‌نياز بيايد و
بی‌نياز بگذرد
ورنه هرگز بخشوده نخواهد شد
ورنه هرگز درست نخواهد شد
ورنه هرگز دوست نخواهد داشت
ورنه هرگز دوست داشته نخواهد شد.




| بازگشت به فهرست |



 تماس
 چاپ صفحه
 معرفی به دوستان
 Persian Font


add this banner to your site

Best viewed with IE 5.5
or later and screen resolution
of 1024 x 768

Copyright © 2003-2013
Seyedalisalehi.com

last updated:
October 9, 2013