زندگی‌نامه
 اشعار
 مصاحبه‌ها
 صدای شاعر
 عكس‌ها
 درباره‌ی ما
چمدان <- سمفونی سپيده‌دم <- اشعار <- صفحه‌ی نخست


چمدان


آماده‌ی رفتن‌ام
چشم به راهِ کسی نخواهم ماند.
خيلی وقت است
چمدانِ رنگ‌ورفته‌ی خود را بسته‌ام،
چمدانِ خُردوريزِ بعضی روياها را ...!


تا حرکتِ قطار
کمی فرصت هست.
همين جا
کُنجِ مايل به مشرقِ نور ... خوب است،
دارم با بعضی کلماتِ ساده
کَلَنجار می‌روم.
سنگريزه‌ی رنگينی روی ميز
شبيهِ انعکاسِ عطارد است.
برادرم از مَرغا
برايم ماه و پونه و فلفل فرستاده است.
گاه رخسارِ مادرم را
روی ديوارِ روبه‌رو می‌بينم:
خسته، کهن‌سال، باهوش وُ پابه‌راه،
نگاه‌ام می‌کند:
"آرام بگير علی!
شبِ پيش ... پدرت خواب‌ام آمد،
گفت بگو از دريا کناره بگير
از دريا کناره بگير!"




| بازگشت به فهرست |



 تماس
 چاپ صفحه
 معرفی به دوستان
 Persian Font


add this banner to your site

Best viewed with IE 5.5
or later and screen resolution
of 1024 x 768

Copyright © 2003-2013
Seyedalisalehi.com

last updated:
October 9, 2013