زندگی‌نامه
 اشعار
 مصاحبه‌ها
 صدای شاعر
 عكس‌ها
 درباره‌ی ما
زَنانا <- سمفونی سپيده‌دم <- اشعار <- صفحه‌ی نخست


زَنانا


زمين
تازه به آغازِ اسمِ خود رسيده بود
هوا
با گُل سرخ حرف می‌زند
غبارِ آب از خنکایِ وزيدن به خواب رفته بود،
و آدمی
داشت هشياریِ رفتن را
جايی در جاده‌های جهان جا می‌گذاشت،
جايی که اورادِ حيرت از هفت پَرده‌ی هراس
بر غريزه‌ی نخستينِ آفرينش نازل می‌شد.


زَنانا
اين سرآغازِ هزاره‌ی اشاره به دانستن بود
که تو آمدی
زيرِ خوشه‌های رسيده‌ی انگور نشستی،
گفتی راهی نيست
بايد برای روشنايیِ اشياء
دوباره به سِحرِ عجيبِ ماده‌گی برگرديم!
و برگشتيم
و ديديم گلِ سرخ
اسمِ مستعارِ آب و انگور و آدمی‌ست.




| بازگشت به فهرست |



 تماس
 چاپ صفحه
 معرفی به دوستان
 Persian Font


add this banner to your site

Best viewed with IE 5.5
or later and screen resolution
of 1024 x 768

Copyright © 2003-2013
Seyedalisalehi.com

last updated:
October 9, 2013