زندگی‌نامه
 اشعار
 مصاحبه‌ها
 صدای شاعر
 عكس‌ها
 درباره‌ی ما
دو داستان بلند از مادرم ماه‌زری <- سمفونی سپيده‌دم <- اشعار <- صفحه‌ی نخست


دو داستان بلند از مادرم ماه‌زری


۲
اول، زمين تنها بود
زمين تنها بود تا شبی
که خواب ديد
يک نفر دارد آوازش می‌دهد،
زمين همان موقع فهميد
اسمش زمين است.


آدمی بود او
که خواهرِ خود را آواز داده بود به اسم.


۱
دوم، در آغازِ آفرينش
روزها، شب بود و شب‌ها، شب!
يک شب که ماه رفته بود سَفَر
خورشيد تب کرد و سوخت و سوخت
تا شب، روز شد وُ
روز رو به تاريکی گذاشت.
از همان زمان
عده‌ای گفتند حق با زن است،
مَردها خيلی سَفَر می‌روند.




| بازگشت به فهرست |



 تماس
 چاپ صفحه
 معرفی به دوستان
 Persian Font


add this banner to your site

Best viewed with IE 5.5
or later and screen resolution
of 1024 x 768

Copyright © 2003-2013
Seyedalisalehi.com

last updated:
October 9, 2013