زندگی‌نامه
 اشعار
 مصاحبه‌ها
 صدای شاعر
 عكس‌ها
 درباره‌ی ما
بابِ هفتم، شب سی‌ودوم، داستانِ گندمِ زن <- سمفونی سپيده‌دم <- اشعار <- صفحه‌ی نخست


بابِ هفتم، شب سی‌ودوم، داستانِ گندمِ زن


گُلِ کوکب با دو گلبرگِ آخرش در باد
دلش می‌خواست پروانه به دنيا می‌آمد.
گُلِ کوکب نمی‌دانست
زمين برای بازگشتِ روشنايی
چند هزار ستاره در ظلمات
گروگان گرفته است.
گُلِ کوکب نمی‌دانست
باد پاييزی
به دليلِ علاقه به عنکبوت است که می‌وزد،
نه خوابِ پروانه.


بيداری ...!؟


سنبله‌ی گندم
به عمد پايانِ قصه را نگفت،
ملخِ گرسنه به خواب رفته بود.




| بازگشت به فهرست |



 تماس
 چاپ صفحه
 معرفی به دوستان
 Persian Font


add this banner to your site

Best viewed with IE 5.5
or later and screen resolution
of 1024 x 768

Copyright © 2003-2013
Seyedalisalehi.com

last updated:
October 9, 2013