دستْخطِ شتابزدهای
پشتِ آخرين صندلیِ اتوبوسِ خطِ سيدخندان.
همهی رئيسجمهورهای جهان فقيرند
غمگيناند، خستهاند
دروغ هم میگويند، گاهی، خيلی، زياد
گاهی خيلی زياد،
به خيلی از هر از گاهِ بی زياد هم نمیرسند،
شغلِ آبرومندی نيست.
در چه بی در کجایِ عجيبی به دنيا آمدهايم
نيازِ نفرتانگيزِ آدمی به اميد
همان احترامِ عميق
به نوميدیِ بیناموسِ روزگارِ ماست.
کلمه خوب است
همين کلماتِ سادهی کوچکی
که گاه يادمان میرود
برای هر حرفِ زيرِ پا ماندهی بیشکايتاش
چه مشکلاتِ مزخرفِ بیمنظوری کشيدهايم.
بيچاره رئيس جمهورِ جابُلْسا!
|
بازگشت به فهرست
|