زندگی‌نامه
 اشعار
 مصاحبه‌ها
 صدای شاعر
 عكس‌ها
 درباره‌ی ما
نامه‌ها <- اشعار <- صفحه‌ی نخست


نامه‌ها


داستان يک استکان شکسته


طعم عزيز قند و نعناع، نمازهای طولانیِ پدربزرگ، عطر پسينْ‌سایِ دوره‌ی مورت، دِنگادِنگِ دلنشين زنگوله‌ای ... گاهی، بيشه‌ی نی و گل‌های مامَدان و ماه، ماه ... که يک شب آمد آن بالایِ نه دور از بامِ آبادی "مَرغا"، و من چه‌قدر دلم چِر می‌زد يک چيزی بگويم، يک حرفِ ساده‌ی قشنگ، اما درنگِ ندانستن نمی‌گذاشت، کلمه کم می‌آوردم.

اولِ اولِ شب بود آن شبِ ماه، يادم ترا فراموش، که ماه ميان پياله‌ی پُر آب، مسين و مانوس و بی‌قرار می‌نمود، و يک چيز ديگر، يک حال غريب، حسی وهم‌انگيز و آوازی نه از آدمی، آوازی که از يک جای دور! پَرَکَم رفته بود، داشتم می‌شنيدم آن همه را هوا به هوا، هوای خُردْخوابیِ بهارانه بود به پنجمين سالِ نورستگی، بالای بام کاهگلی خانه‌ای بوديم که از پدربزرگِ پدرم به ما رسيده بود. گفتم: "دا ... دا، ای يَشْنی!؟" مادرم گفت: "من آوازی نمی‌شنوم، اين حدودها پُر از قافله‌ی جن است. شايد يکی‌شان گُم‌کرده‌ای دارد. گوش‌هايت را سِفت بگير که نشنوی، وَاِلا می‌آيند ترا هم مثل ماهِ بختِ سياهم - عبدالله - می‌برند!" پاييز سال پيش، عبدالله، جُفتِ کوچک‌ترِ من ... مرده بود به قتل‌عام حصبه‌ی 1339 خورشيدی، و من نمی‌خواستم کسی جای برادر کوچکم بخوابد، شب‌‌ها بالشِ هفت‌گُلِ خلال و پونه‌اش را پنهانی بو می‌کردم: "يادم تو را فراموش!"

همان سال، سالِ هزاره‌ی همان آوازِ بی‌هوا، شهريور ماه، پسينِ پونه‌آلوده‌ی پر سايه‌ساری، ما سايه‌هامان را از آن همه چَم و بَمِ بی‌بديل برچيديم و به اجبار زادرودِ خاطره‌خيزِ دامن‌گيرِ خويش را ترکِ ماتَرَک کرديم. پياده از پیِ پدر و مادری که به شدت يک‌ديگر را دوست می‌داشتند، و اين راز را به روشنی می‌فهميدم، هر کدام می‌کوشيد ديگری را دل‌داری دهد، اما کنده شديم از آن همه شبِ روشن و روزانِ رويا و رهايی. تمامِ شب، ماه غمگين‌ترين راه‌بَلَدِ ما بود، تا صبح روز بعد که به M.I.S (مسجد سليمان) رسيديم. دياری که بی‌هيچ ديده‌پوشی، انتهایِ بی‌راهِ جهان می‌نمود: بوی قير سوخته و سوزن‌سوزنِ آفتابی بداخلاق، برهوتی برهنه، پير، بی‌پوزار، چيل و چُروک، بيشه‌ی بادهای سرخ، برچْ‌برچِ بَنگلِه‌های شرکت نفت، تريلی کهن‌سالی از نسل نفت و زوزه و حوصله که هی می‌رفت و دور نمی‌شد، و مردی سرخ‌موی و تکيده که به استقبالِ خسته‌ترين بازماندگانِ متواریِ ايلِ انار و اسب و آب و بوسه و گندم آمده بود: سيدمرادخان، دايیِ پدرم بود.

"يادم ترا فراموش!" کاش آن شب گوش‌هايم را نمی‌گرفتم، کاش آواز قافله‌ی جن را می‌شنيدم، آوازی عجيب که گُم‌شده‌ای را می‌طلبيد، آوازی که انگار از فراسویِ فهم آدمی می‌آمد، حس و هوای آن هنوز با من است، اما کلماتش ... کلماتش را به ياد نمی‌آورم، و اين سی سالِ اخير هرچه سروده و می‌سرايم - به گونه‌ای عاری از اراده‌ی روزمره - به خاطر رسيدن به آن کلمات و همان آواز غريبی است که شبی در "مَرغا" بالای بامِ بلندِ پُر از ماه و ستاره شنيدم: شعر ... برای من، اتفاقی جز بازسرايیِ همان آوازِ اَزَلی و همان ترانه‌ی لَم‌يَزَلی نبوده و نيست!

س.ع.صالحی - تهران ۱۳۷۸ خورشيدی
شناسنامه کتاب
نام: نامه‌ها
شاعر: سيد علی صالحی
تاريخ چاپ: چاپ دوم - ۱۳۸۰
تيراژ: ۲۲۰۰ جلد
تعداد صفحات: ۳۹۱ صفحه
شابک: ۵-۰۶۶-۴۰۵-۹۶۴
ناشر: انتشارات علمی - تهران، مقابل دانشگاه، شماره ۱۳۹۲
ليتوگراف: صدف
چاپ: بهمن
فهرست
منظومه‌ها

به همين سادگی
عاشقانه‌ی اول
غزل هفتم




ليالی‌لا

۱
۲
۳
۴
۵
۶




پيشگو و پياده‌ی شطرنج

۱
۲
۳
۴
۵
۶
۷
۸




از نخستين نامه‌ها

يک
دو
سه
چهار
پنج
شش
هفت
هشت
نه




مثلثات و اشراق‌ها

واژه‌ی باد
حافظانه
سال نو
صدای زخم




عاشق شدن در دی‌ماه / مُردن به وقتِ شهريور

چرا جهان را دوست می‌دارم؟
ترانه‌ی متواری
پيامبر
مثلا ...
رو به يک طرفی
تمام
هووَه!!
آه مانوس بی‌مزار من!
به سرعتِ سايه در قفای پسين
دستی از دريا خواهد آمد.
تَغزلِ تاريک
اگر عاشق نشويم، می‌ميريم!
تعويذ
ترانه‌ی تعطيلات
پيدايش تکلم نام‌ها
لبانه‌ی آب
باور که نمی‌کنند!
پشت همين سادگی‌های بسيارمان
گزارش به نازادگان
      يک
      دو
      سه
      چهار
      پنج
      شش
      هفت
      هشت
      نه
      ده
      يازده
      دوازده
      سيزده
      چهارده
      پانزده
      شانزده
      هفده
      هجده
      نوزده
      بيست




نامه‌های بی‌نشانیِ ديگر

۱
۲
۳
۴
۵
۶
۷
۸
۹
۱۰
۱۱
۱۲
۱۳
۱۴
۱۵
۱۶
۱۷
۱۸
۱۹
۲۰
۲۱
۲۲
۲۳
۲۴
۲۵
۲۶
۲۷
۲۸
۲۹
۳۰
۳۱
۳۲
۳۳




دير آمدی ری‌را

از القاب آينه دور است!
برگرديم سر اصل مطلب
برای صفحه‌ی شعر يک روزنامه‌ی رسمی
لامحال
بعضی‌ها می‌دانند، بعضی‌ها نمی‌دانند.
اقرار در کُنيه‌ی کلمات
دوئی، دالی لاما، دوئی ...
ادامه‌ی همان اولا و آخرا ...
صورت ساده‌ی بوسيدن
ناگهان کلماتی از رويای تو آوازم دادند.
هميشه منتظر خبری خوش خواب‌های تو را مرور می‌کنم
حروف
بی "اميد" چيدنی شايد ...
در اين بودنی‌ها،‌ باد اگر باد است ...!
پرنده، هی پرنده‌ی پر قيچی!




نامه‌ها

۱
۲
۳
۴
۵
۶
۷
۸
۹
۱۰
۱۱
۱۲
۱۳
۱۴
۱۵
۱۶
۱۷
۱۸
۱۹
۲۰
۲۱
۲۲
۲۳
۲۵




سفربخير مسافر غمگينِ پاييز پنجاه و هشت

نوبت
دارد باران می‌آيد
دارد يک اتفاق تازه می‌افتد
پُل و تکرارِ همان ترانه‌ی معلوم
پيش از رسيدن به خط آخر يک رباعی بخوان!
پرده را کنار می‌زنم
اقرار
سَرِ شب




آسمانی‌ها

ثانيه به ثانيه
تو بايد يک‌جايی همين اطرافِ آشنا باشی
در دامنه‌های بی‌نشانِ باغی دور
درِ ميخانه زدند ...!
ماه در پَرده
خيلی گشتيم
اين ميزهای خالی




روياهای قاصدکِ غمگينی که از جنوب آمده بود

۱
۲
۳
۴




ساده بودم، تو نبودی، باران بود

مالِ شما!
لطفا نفر بعدی ...!
اسمی داشت، يادم رفت
وابسته‌ی واپسين اسم
تا
نقطه‌ی وَه ...!
بين راه ...
چمدان
حوصله کُن!
راهِ دورِ توکا
گشت، گهواره، زمان
رموزِ حروف
اتفاق
گوشزَد
بين خودمان بماند
حدسِ خوش‌وَرا
خانه و جهان
باجه‌ی تلفن
فردا صبح زود
زندگی
قطار




آخرين عاشقانه‌های ری‌را

پاره‌های مه‌آلودی که از اورادِ آينه آمدند
      ۱
      ۲
      ۳
      ۴
      ۵
      ۶
      ۷
      ۸
      ۹
      ۱۰
بماند ...!
با همين حروفِ بی‌منظور، فالی بزن، حتما مبارک است
بر اين خاک و از اين خانه و از همين مردمان
از بند خواهد رست، رويا خواهد ديد، و شعرهای تازه‌ی مرا مرور خواهد کرد
بعد از ما، شما زمزمه خواهيد کرد
به من رسيد اين رويا که بگو مردمانت منتظرند!




| بازگشت به فهرست |



 تماس
 چاپ صفحه
 معرفی به دوستان
 Persian Font


add this banner to your site

Best viewed with IE 5.5
or later and screen resolution
of 1024 x 768

Copyright © 2003-2013
Seyedalisalehi.com

last updated:
October 9, 2013