ترانهی پنجم - ز
سخنورز، واژهباز، با همه، بزرگ.
بيچاره آدمی!
همه چيز تنهاست
تاريکیِ يکدستِ دريا حتی
ماه، خانه، ايوان، آدمی!
همين که هست
دلتنگیهای ساکتِ همين که هست!
سه، سه علامتِ حيرت، خوشخيالانِ بیعدد،
کتابی کهنه بالای رَف، و يک عده که هميشه آسودهاند،
غبارِ مُرده میبارد از با همه.
در تورات آمده است
جهان و هرچه در اوست
باطلِ اباطيل است.
|
بازگشت به فهرست
|