زندگی‌نامه
 اشعار
 مصاحبه‌ها
 صدای شاعر
 عكس‌ها
 درباره‌ی ما
ترانه‌ی ششم - الف <- چيدن محبوبه‌های شب را تنها به باد ياد خواهد داد <- اشعار <- صفحه‌ی نخست


ترانه‌ی ششم - الف


روزی
يک روزِ سردِ زمستانی
يکی از همان روزهای سوز و بلرزِ يتيم
پرنده‌ای خيس و خسته
از بالای بامِ خانه‌ها گذشت
آمد، رفت
رفت روبه‌رویِ دريچه‌ی بی‌گلدانِ اتاقِ تو نشست.


تو نبودی
همسايه‌ها می‌گفتند رفته‌ای راهی دور
خبر از شفای حضرتِ حوصله بياوری.


پرنده داشت
به شيشه‌ی مِه‌گرفته‌ی بی‌تماشای تو
نُک می‌زد
انگار بو بُرده بود
انگار باد به او گفته بود
در دفتری که تو زيرِ بالشِ خود نهان کرده‌ای
رازِ کدام کليدِ گُم‌شده را نوشته‌اند.


و ما هيچ نمی‌دانستيم
تا شبی ديگر
که کودکانِ کوچه خبر آوردند
پرنده‌ای که به سايه‌سارِ هُدهُد مُرده می‌مانست
آمده، افتاده پای آخرين صنوبر پير
زنده‌است هنوز
هنوز دارد مثل ما آدميان انگار
می‌خواهد چيزی بگويد
چيزی شبيه رازِ همان کليدِ گُم شده
که گفته‌اند پنهانی‌ترين شفای همين قفلِ کهنه است.




| بازگشت به فهرست |



 تماس
 چاپ صفحه
 معرفی به دوستان
 Persian Font


add this banner to your site

Best viewed with IE 5.5
or later and screen resolution
of 1024 x 768

Copyright © 2003-2010
Seyedalisalehi.com

last updated:
January 4, 2010