ترانهی چهارم - ز
خودت خوبی
که خدات از آوازِ نی و
نمازِ ملايکت آفريده است
دُرُست مثل حريرِ خنکایِ هزار پسينِ دُرُست
هم در يکی فراغت از اندوهِ آدمی.
من که کسی نيستم
بادآوردهی بیقرارِ علاقهای
به درماندهی دمی
بیراه رفتهی گُم از گورِ خويش.
همينش دُرُست
يا تکلمِ تسخير، غيبالخلاصِ حيّ!
|
بازگشت به فهرست
|