زندگی‌نامه
 اشعار
 مصاحبه‌ها
 صدای شاعر
 عكس‌ها
 درباره‌ی ما
شايد <- دعای زنی در راه که تنها می‌رفت <- اشعار <- صفحه‌ی نخست


شايد


امشب آسمان خيلی صاف است:
سنگ‌ريزه‌های روشنِ آن بالا
رمه‌های بی‌شمارِ نور
شب، شَميمه، ماه
عبورِ عطرِ کلماتی شبيه زن، مغازله، من.


ماه، سينه‌ريزِ گُم شده‌ی کدام دختر غمگين است؟
آمده بالای سايه‌روشنِ راه
تمام دامنه‌ها پيداست.


هوا ... عجيب
ميلِ مگویِ باران دارد
اما ابری نيست
بالا دستِ باد، بالا دستِ برهنه‌ی باد
بايد منزلِ کسی باشد.


مَرمَر لغزانِ پشتِ پشه‌بند
از اين پهلو به آن پهلو ...!


حواسِ بی‌قرار مرا ببين!
ما گُم شده‌ايم اين‌جا
اين‌جا دور است، نابه‌هنگام است
ما تنهاييم، می‌ترسيم.


او که تا نيمه راه با ما بود، گفته بود
بايد آن سوی اين دامنه
رَدِ کَم‌رنگِ راهی باشد
آبادیِ کوچکی کنار راه
سلسله‌ی کهن‌سالِ صنوبرانی بلند.


من داشتم خواب می‌ديدم
ماه، مَرمَر، محله‌ی مادری
و باد، و برهنگی!


دارد صبح می‌شود
من سنجاقکِ شب‌گَردی
همين گوشه‌ْ‌کنارِ بوته‌ها ديدم
اين علامتِ خوبی از احتمالِ آب و آوازِ آدمی‌ست.


تو که تا تحملِ اين همه تشنگی آمدی
اين يکی دو پاييزِ مانده به رگبارِ گريه نيز ...!
باديه‌های بسياری تو ديده‌ای،
دَردت به جانم، نخواب ... خواهيم رسيد.
دردهای چه کشيده از مَپرسِ من که تو خاموش،
دَردت به جانم، نخواب ... خواهيم رسيد.


راه‌های بی‌عبور
شب‌های بی‌چراغ
نی‌ناله‌های بلند
و هوای رو به آن دامنه تا دريا
که پُر از عطرِ کلماتی شبيهِ اسامیِ آشنا با ما بود.


هی مَرمَر لغزانِ‌ پشتِ پشه‌بند!




| بازگشت به فهرست |



 تماس
 چاپ صفحه
 معرفی به دوستان
 Persian Font


add this banner to your site

Best viewed with IE 5.5
or later and screen resolution
of 1024 x 768

Copyright © 2003-2013
Seyedalisalehi.com

last updated:
October 9, 2013