زندگی‌نامه
 اشعار
 مصاحبه‌ها
 صدای شاعر
 عكس‌ها
 درباره‌ی ما
يکی بود، يکی نبود <- آسمانی‌ها <- اشعار <- صفحه‌ی نخست


يکی بود، يکی نبود


روزی روزگاری دور
همين دورِ‌ کنايه به نزديک،
نزديکِ صحبتی ساده از اتفاقِ نور
ستاره‌ای بالای سرِ دريا بود
ستاره‌ای که نامش در هيچ کتابی نيامده بود
ستاره‌ای که از نواحیِ ناممکن آسمان آمده بود
من می‌شناختمش
بی‌خبر از خوابِ غمگينِ زائرانِ خسته نبود
از آن همه در ميانِ خواب
فقط من از سرِ حادثه بيدار مانده بودم،
من بودم و ستاره بود و
همين دور کنايه به نزديک.
من می‌شناختمش
شب‌ها از درزِ همين دريچه
گاه با من گفت‌وگو می‌کرد
تکيه کلامش، حرفش
گفت‌وگوی ساده‌اش همين بود.
و ما سرانجام نفهميديم کی آمد
چرا شبيه "ری‌را" بود
و بعد ناگهان آن صبح دور
دورِ کنايه به نزديکِ ما
چرا بی‌چراغ از خوابِ آينه گريخت.


من آن صبح دور، دورِ کنايه به نزديکِ گريه را به خاطر سپرده‌ام.


عجيب است
من از گفت‌وگوی تُنگِ شکسته
با ماهی مُرده چيزی نفهميدم


حالا سالهاست که دلم
به حرف و حديثِ همين چراغِ خسته و
همين شب شکسته بسته است،
تا همين پريروزِ پيش‌آمده از سرِ اتفاق
که کسی از حوالی مه‌گرفته‌ی دريا آمد و گفت:
آن‌ها که رفتند، رفتند!
و بعد ديگر هيچ نبود
مسافری خاموش، قايقی شکسته
و شبی صدساله از پیِ شبی که عصرِ هفتم دی بود.


يکی بود، يکی نبود
هزار سالِ پيش از اين بود
يک روز مانده به هفتم دی،
و امروز نيز که تا هنوز تا هفتم دی
روز ديگری باقی‌ست.




| بازگشت به فهرست |



 تماس
 چاپ صفحه
 معرفی به دوستان
 Persian Font


add this banner to your site

Best viewed with IE 5.5
or later and screen resolution
of 1024 x 768

Copyright © 2003-2013
Seyedalisalehi.com

last updated:
October 9, 2013