زندگی‌نامه
 اشعار
 مصاحبه‌ها
 صدای شاعر
 عكس‌ها
 درباره‌ی ما
مردمان، انتظار،‌ آسمان <- آسمانی‌ها <- اشعار <- صفحه‌ی نخست


مردمان، انتظار،‌ آسمان


سوال و سکوت، سکوت و کوپن
گلايه، گمان ...
حروف شکسته
پچ‌پچ اين و آن
کوچه‌ها، مغازه‌ها، مردمان ...


پاسُرِ بی‌صدای آب، قوطیِ خالیِ خواب‌آلود
عصايی آسوده
چُرتی خمار، پليسی به راه
و خوابِ گدای سی‌ساله‌ای در سايه‌سارِ کاج.
"چه خاکی به سرم بريزم بی‌بی‌نساء ... دارد باران می‌آيد."


چتری شکسته در پاگردِ پلکان
چادرنمازی نخ‌نما بر بَندِ رخت
ايوانی آن بالا، برجی اين سوتر
و سايه‌سارِ فعله‌ها،‌ آذری‌ها، لهجه‌ها، هی‌به‌ها ...
حلب، تخته، نايلون، ناروا
و مردمانی اينجاتر از انتظارِ کوپن
کوچه‌ها،‌ مغازه‌ها،‌ هوای ابر، اولادِ آدمی
پليسی پنهان، حروفی شکسته
و لولای گيجِ دری در اعتراضِ باد!
"چه خاکی به سرم بريزم بی‌بی نساء ... دارد باران می‌آيد."


از دو به سه رسيدن رازی دارد
که دويدنِ هر نقطه را
کو ... تا تو باز دايره‌ای ...؟
می‌فهمی چه می‌گويم
خودت را به نادانیِ نان و گريه می‌زنی!


انتهای کوچه
عده‌ای با جامه‌های سياهشان
خيسِ باران، بوسه بر تابوتِ بی‌نشان می‌زنند
می‌آيند و می‌روند سمتِ خلوتی بی‌راه ...
لبِ جدول شکسته‌ی جاده
پرنده‌ای رو به روشنايیِ عجيبی شبيه خودش
خيره مُرده است،
اين همه راه فقط آفتابِ آسوده‌ی بی‌خواب و بی‌خيال
لخته‌لخته می‌آيد و چشمش از جویِ کنار کوچه ... آب نمی‌خورد.


آن‌سوتر، روی نيمکتِ رنگ و رو رفته‌ی ايستگاهِ اتوبوس
چهار زن و سه کودک چند سايه‌سارِ خاموش
رو به جانبِ خوابِ دورِ جاده،‌ سکوت را می‌پايند
پابه‌پا ... پس کی می‌آيد اين ...
"چه خاکی به سرم بريزم بی‌بی‌نساء، دارد باران می‌آيد!"
کفش چپم انگار تنگ است
پای رفتن خانه را
از سهمِ يک سلام ساده می‌زند.
دستم خالی
دلم پُر، راهِ دريا دور ...
پس کی شب از همه سو
همه‌گيرِ اين روشنايیِ عجيب خواهد شد؟
"چه خاکی به سرم بريزم بی‌بی‌نساء، دارد باران می‌آيد."




| بازگشت به فهرست |



 تماس
 چاپ صفحه
 معرفی به دوستان
 Persian Font


add this banner to your site

Best viewed with IE 5.5
or later and screen resolution
of 1024 x 768

Copyright © 2003-2013
Seyedalisalehi.com

last updated:
October 9, 2013