زندگی‌نامه
 اشعار
 مصاحبه‌ها
 صدای شاعر
 عكس‌ها
 درباره‌ی ما
اين ميزهای خالی <- آسمانی‌ها <- اشعار <- صفحه‌ی نخست


اين ميزهای خالی


اين صندلی‌های خيس
در ايوانِ چوبیِ اين قهوه‌خانه هنوز
خوابِ مسافرانی خسته از يک راه دور می‌بينند.


نگاهشان می‌کنم
دست بر خاموشیِ خوابشان می‌کشم.


اين صندلی خيسِ رو به غروب
روزی سرشاخه‌ی بلندِ بيدی بوده‌ست
و آن ميزِ رنگ‌ورو رفته‌ی بی‌رويا
لاشه‌ی پيرِ صنوبری ... پايينِ پونه‌زار.


بينِ راه شماليم
برای رسيدن به "رويان"
بايد اول از "آمل" گذشت،
وقت بسيار است
می‌روم روی صخره‌ی روبه‌رو می‌نشينم
همين صخره که روزی
کلاله‌ی کوهی بوده‌ست.


انگار بوی نیِ شکسته می‌آيد
اينجا فهمِ علف
جورِ ديگری سبز است.
ناگهان باران می‌گيرد
صندلی‌های خيس
يکی‌يکی دوباره می‌رويند
ميزها ... خوابِ صنوبر و ستاره می‌بينند،
من باورم می‌شود
اما مردمانِ عاقلِ فهميده می‌گريزند.


حالا وقتی که مسافرانِ خسته‌ی آن راه دور
دوباره از خَمِ خواب‌های آسمان بازآيند
در سايه‌سارِ چه باغی
که چای خواهند خورد
خاطره خواهند گفت
خواب خواهند ديد،
اما هرگز به ياد نمی‌آورند
که در ذهنِ هر تخته‌پاره‌ی پَرتی
هزار جنگلِ غمگين گريه می‌کند.




| بازگشت به فهرست |



 تماس
 چاپ صفحه
 معرفی به دوستان
 Persian Font


add this banner to your site

Best viewed with IE 5.5
or later and screen resolution
of 1024 x 768

Copyright © 2003-2013
Seyedalisalehi.com

last updated:
October 9, 2013