زندگی‌نامه
 اشعار
 مصاحبه‌ها
 صدای شاعر
 عكس‌ها
 درباره‌ی ما
خيلی گشتيم <- آسمانی‌ها <- اشعار <- صفحه‌ی نخست


خيلی گشتيم


از همين پيشِ پا
تا آن همه پسين‌های دور
که در مِه به شب می‌زدند،
ميان راه چيزهای عجيبی ديديم
خطهای ناخوانا
سنگ‌قبرهای شکسته
سکوت، ماه، علف‌های شعله‌ور
رَدِ پای باد
و بوی بَدِ باران و آهک و اضطراب ...!
راه‌بلدِ خسته‌ی ما می‌گفت
اينجا هميشه پسين‌های ساکتی دارد.
ما سردمان بود
همراهان ما ترسيده بودند
از راسته‌ی گهواره فروشانِ شهر
تا خانه‌ی گورکنانِ آسوده ... راهی نبود.
ما مجبور بوديم تمامِ آن راهِ رفته را
دوباره برگرديم،
اما يک عده بی‌جهت در سايه‌سارِ‌ قنديلها
نه می‌آمدند، نه می‌رفتند
همان جا با بيل و کلنگِ گِل‌آلودشان در دست
بر و بر ... فقط نگاهمان می‌کردند
بوی بَدِ باران و آهک و اضطراب می‌آمد
انگار هر کدام از ديگری و ديگری از ديگری می‌ترسيد
يکيشان پرنده‌ی سَربُريده‌ای
لای پيراهن خود پنهان داشت
پشتِ کلوخهای کافور و يخ
رَدِ چيزی شبيهِ خوابِ انار چکيده بود
می‌گفتند گريه‌های کسی را
در نَم و نایِ چاهی دور شنيده‌اند!


حالا اين انارِ عفيف
غمگين‌ترين بيوه‌ی اردی‌بهشتِ بی‌روياست.
راه‌بَلدِ خسته‌ی ما می‌گويد
دقت کنيد
صدای کندنِ گور می‌آيد
اين وقتِ شب انگار
کسی دارد خاطراتش را دَفنِ دريا می‌کند.
ما سردمان بود
خطهای ناخوانا، سکوت
سنگ‌قبرهای شکسته، ماه
علف‌های شعله‌ور، رَدِ پای باد
و بوی بَدِ باران و آهک و اضطراب ...!


ما خيلی گشتيم
بالای همه‌ی مزارهای جهان
فقط کمانچه‌زنی کور نشسته بود
داشت چيزی می‌خواند:
خوابِ انار!
خوابِ انار!




| بازگشت به فهرست |



 تماس
 چاپ صفحه
 معرفی به دوستان
 Persian Font


add this banner to your site

Best viewed with IE 5.5
or later and screen resolution
of 1024 x 768

Copyright © 2003-2013
Seyedalisalehi.com

last updated:
October 9, 2013