زندگی‌نامه
 اشعار
 مصاحبه‌ها
 صدای شاعر
 عكس‌ها
 درباره‌ی ما
يک شب از آن بی‌نهايتِ ويران <- آسمانی‌ها <- اشعار <- صفحه‌ی نخست


يک شب از آن بی‌نهايتِ ويران


در امتدادِ اين ديوارهای بلند
هميشه دريچه‌ای هست
که گاه از پُشتِ پلکِ بسته‌ی آن
می‌توان پاره‌ی دوری از آبیِ‌ آن بالا را ديد
گفت‌وگوی غمگينِ‌ رهگذرانِ باران را شنيد
عطرِ عجيب سوسن و ستاره را بوييد
و بعد با اندکی تحمل
باز به اميدِ روز بزرگِ ترانه و دريا نشست.
می‌گويند اين راز را
تنها پرندگانِ قفس‌های کهنه می‌فهمند.


در امتدادِ اين دريچه‌های بی‌ماه و بی‌اميد
هميشه کسی هست
که از پشتِ مخفی‌ترين خاطراتِ مگو،
رخسارِ دورِ ستاره و سوسن را به ياد می‌آورد
نامهای قديمی دريا وُ
اسامیِ کمرنگ رهگذرانِ باران را مرور می‌کند
و بعد خسته و خوش‌بين،
به اميدِ آن روزِ بزرگِ بارآور
زيرِ پَتویِ کهنه‌ی مسافرانِ رفته از اينجا به خواب می‌رود:
حالا همسرم چه می‌کند
چقدر تحملِ اين شبِ پا به جا دشوار است
کاش چراغِ بالای سَردرِ خانه را درست می‌کردم.




| بازگشت به فهرست |



 تماس
 چاپ صفحه
 معرفی به دوستان
 Persian Font


add this banner to your site

Best viewed with IE 5.5
or later and screen resolution
of 1024 x 768

Copyright © 2003-2013
Seyedalisalehi.com

last updated:
October 9, 2013