زندگی‌نامه
 اشعار
 مصاحبه‌ها
 صدای شاعر
 عكس‌ها
 درباره‌ی ما
در دامنه‌های بی‌نشانِ باغی دور <- آسمانی‌ها <- اشعار <- صفحه‌ی نخست


در دامنه‌های بی‌نشانِ باغی دور


هنوز مُرغ پَربسته‌ای انگار
به خاطر ما می‌خوانْد،
که گلدانِ چينیِ چِلسَوار
از دستِ دختری خَسته بر مزارِ ماه افتاد،
و بعد از آن بود که ديگر ما
تکه‌های شکسته‌ی هيچ ترانه‌ای را به ياد نياورديم.
ما پله به پله
از خواب سردابی قديمی بالا می‌آمديم،
ما مُردگانِ بزرگ، چهل نفر بوديم
ما مُردگانِ بزرگ
از مزار مشترکِ ماه می‌آمديم،
تمام کوچه از بوی کافور و چلواری سپيد آکنده بود
می‌گفتند سينه‌ريزِ ستارگانِ دوردست
در آغاز همان شبِ‌ پَربسته بُريده است.
ما باور نکرده بوديم
ما می‌دانستيم در پيچه‌ی پنهانِ روسری‌هامان
هزار علامتِ آشنا از احتمالِ علاقه پيداست،
و پيدا بود،
از همان بگومگوی غافلِ بی‌فردا
پيدا بود که استکانِ سردِ قَضا تَرَک خواهد خورد.


حالا هزار سالِ تمام است
که گلدانِ چينیِ چلسَوار شکسته است
حالا هزار سالِ تمام است
که هر وقت دوباره آوازِ مرغِ پَربسته‌ای می‌آيد
من گمان می‌کنم باز مادرم
خوابِ آن نجات‌دهنده‌ی بينا را به فالِ گريه گرفته است.




| بازگشت به فهرست |



 تماس
 چاپ صفحه
 معرفی به دوستان
 Persian Font


add this banner to your site

Best viewed with IE 5.5
or later and screen resolution
of 1024 x 768

Copyright © 2003-2013
Seyedalisalehi.com

last updated:
October 9, 2013