زندگی‌نامه
 اشعار
 مصاحبه‌ها
 صدای شاعر
 عكس‌ها
 درباره‌ی ما
چهار <- روياهای قاصدک غمگينی که از جنوب آمده بود <- اشعار <- صفحه‌ی نخست


چهار


اگر ممکن است
پياله‌های ما را هم پُر کنيد
روز هم کاملش خوب است.
ما از همان اولِ علاقه به عطرِ نور
از نَم‌نمِ آرامِ باد شمال فهميده بوديم
که ماهِ مشکلِ اين شبِ بلند
عاقبت از پسِ پرده‌ی دريا طلوع خواهد کرد.


اما چه کشيديم تا اين کتابِ بی‌واژه ورق خورد!
و چه تابستانها که بی‌ترانه
تشنگی را تاب آوديم
طعنه‌ی سنگ و سکوتِ ستاره را تحمل کرديم
تا سرانجام شب از شرمِ اين همه بی‌چراغ
گيسو به رویِ روشنِ بوسه گشود!


حالا با خيالِ راحت به خوابِ خانه برمی‌گرديم
پيراهنِ عزای کهنه از تنِ کوچه به در می‌آوريم
بر دست‌های خسته‌ی دريا حنا می‌بنديم
و در باد
باز از منزل ماه وُ
علاقه‌ی عريان به آدمی ... آواز خواهيم خواند.


اين رسم رنگين‌ترين رويای نرگس است
که خيره به رخسارِ خويش
در خوابِ آب،‌ آوازمان می‌دهد:
هی مسافرانِ بی‌منزلِ آن راه دور!
آيا يک امشب آسوده مايليد
از اندوهِ تشنگی
با من به ميهمانیِ باران و بوسه بياييد؟


و ما در زمزمه‌ی پنهانِ زنگوله‌ی باد و ستاره برهنه می‌شويم
از عيشِ کاملِ آينه عبور می‌کنيم
و در لمسِ ولرمِ گونه و ليمو
لب از تَرَشُحِ دلنشينِ بوسه بر نمی‌داريم.


کجا می‌داند اين بادِ خبرچين
که در بوته‌ی بی‌چراغِ اين شبِ بلند
چه بَر خوابِ گُل و خيالِ پروانه رفته است!


حالا پياله‌هامان
پُر از خوابِ آب وُ
لب و ليموی ماه وُ
طعمِ عجيبِ ترانه است،
بعد هم
مَتی ما تَلق مِن تهوی، دَع الدنيا و اَهمَلها ...!




| بازگشت به فهرست |



 تماس
 چاپ صفحه
 معرفی به دوستان
 Persian Font


add this banner to your site

Best viewed with IE 5.5
or later and screen resolution
of 1024 x 768

Copyright © 2003-2013
Seyedalisalehi.com

last updated:
October 9, 2013