زندگی‌نامه
 اشعار
 مصاحبه‌ها
 صدای شاعر
 عكس‌ها
 درباره‌ی ما
قصه‌گوی نور، آورنده‌ی بوسه‌های سَحَری: سيد! <- آخرين عاشقانه‌های ری‌را <- اشعار <- صفحه‌ی نخست


قصه‌گوی نور، آورنده‌ی بوسه‌های سَحَری: سيد!


من روشنتر از ديگران نبوده‌ام
شما ساده‌ام خوانده‌ايد!
ديگر کاری به کارِ هر واژه ندارم
هرچه آمد حتما با چراغ نسبتی دارد
ما بايد روشن باشيم
روشنايی خوب است
ما بايد روشنايیِ تمام روياهای آدمی باشيم
شاعر شدن آسان است
کاری به آسمان و آدمی ندارم
از فهمِ استعاره دوری کن
از چَرت و پَرتِ پيرانِ سخن‌گو دوری کن
جوان بمير
جاودانه زاده خواهی شد.


ما آمده‌ايم
خانه به خانه، آوازها ...
هی آوازها و هو ...!
هو ... چه چيزها که نديديم!
... چه چيزها که آوردنِ فعلش با خودِ شماست.


به قولِ قديمی‌ها
شکسته باد به خدا اين همه زشتی
برآيد به خدا ... گُل
برآيد به خدا ... نور
برآيد عدالت به هر خدا که تو خوانده‌ای!
از برای برافشاندنِ آزادی
اين شعارِ غم‌انگيز و کهنه‌ی آدمی ...!


باز هم من چيزی برای گفتن دارم
اما خسته‌ام
بی‌باورم کرده‌اند.


باشد، می‌گويم،‌ برای گفتن است اين کلمات
از برای حياتِ کودکان، کبوتران، هوای پاک!
هی فروغندگانِ بزرگ
منظورم ستاره و نور است
پس دست روی دست،
تا کی اين همه هيچ ... که چه!؟


بهار باشد لااقل
خِرَد باشد، نامه‌های دوباره
و "ری‌را" ... که آن سوی خيابان شايد
هی دخترِ دورِ بی‌نشانه‌ی من!




| بازگشت به فهرست |



 تماس
 چاپ صفحه
 معرفی به دوستان
 Persian Font


add this banner to your site

Best viewed with IE 5.5
or later and screen resolution
of 1024 x 768

Copyright © 2003-2013
Seyedalisalehi.com

last updated:
October 9, 2013