زندگی‌نامه
 اشعار
 مصاحبه‌ها
 صدای شاعر
 عكس‌ها
 درباره‌ی ما
اگر ستاره داری، خانه‌ام را کن! <- آخرين عاشقانه‌های ری‌را <- اشعار <- صفحه‌ی نخست


اگر ستاره داری، خانه‌ام را کن!


آشنا آمدند
خانه‌ی ما دَر نداشت
ما کنجِ کتاب و
خلوتِ همين خانه‌های بی‌پرده
آوازِ دوری از خوابِ اميد و
اندوهِ آدمی ديده بوديم!
اما آنها ... آن‌همه آشنا و عزيز،
آنها آمده بودند
کاری از دستِ ستاره برنمی‌آمد
آنها بوی نور می‌دادند
بوی عجيبِ آشنايانِ خودمان می‌دادند
شبيهِ ما بودند، مثل ما به آب می‌گفتند آب،
و يکيشان به طرز غريبی عينِ برادرِ دانای دريا بود
همان که از پیِ ماه به دريا شد و به قولِ "لورکا" ... شُد و باز نيامد!
دريغا عشق!
بچه‌ها ... شما معنیِ مرا می‌فهميد،
واضح‌تر بگويم
يکی از آنها آوازِ آينه را شنيده بود
سکوت کرده بود
فقط می‌شنيد
بعدا به ما گفت،‌ گفت اشاره کرد:
بياييد اين سوتر از سهم تشنگی
باران را نديده بگيريد
و ديگر از آن واژه‌ی نانوشته
چيزی از چراغ و ستاره نپرسيد!
معنی ندارد که از تيرگی به طعمِ روز؟
از روز به طعمِ ترانه؟
و از ترانه به ... ها ... بله!


هی هوای علاقه!
ما از پیِ آن پيمانه‌زنانِ خسته آمده‌ايم
در اين پياله‌ی شکسته آيا
کسی اصلا عکسی از رخسارِ ماه وُ
خوابِ آينه نديده است؟


نگاه کن
چه صحبتِ ساده‌ای دارد اين باد
اين بادِ از بهار آمده که بر اين سه‌تارِ خوانا وزيده است!




| بازگشت به فهرست |



 تماس
 چاپ صفحه
 معرفی به دوستان
 Persian Font


add this banner to your site

Best viewed with IE 5.5
or later and screen resolution
of 1024 x 768

Copyright © 2003-2013
Seyedalisalehi.com

last updated:
October 9, 2013