زندگی‌نامه
 اشعار
 مصاحبه‌ها
 صدای شاعر
 عكس‌ها
 درباره‌ی ما
چه شب‌های نابهنگامِ پُر لُکنتی! <- آخرين عاشقانه‌های ری‌را <- اشعار <- صفحه‌ی نخست


چه شب‌های نابهنگامِ پُر لُکنتی!


ما شبْ‌نشين‌های فقيرِ يکی دو محله‌ی بالاتر،
بالاتر از خوابِ ماه بوديم.
می‌گفتيم، يعنی باورمان شده بود
روزی از کبوترْخانه‌ی آفتاب
خبر خوشی خواهد رسيد.
اما حواسمان نبود
همه با هم رفتيم بالای کوه
سايه‌ی همان صخره‌ی بزرگ،
رو به قبله‌ی نور نشستيم
يکی حافظ می‌خواند،
يکی می‌گفت: چقدر خوابم می‌آيد!
و سومی که من بودم ...
هيچ نمی‌گفتم!


داشتم جنوبِ جنوب را نگاه می‌کردم.
چه شب‌های نابه‌هنگامِ پُر لُکنتی!
چقدر فقر و سکوت و گرسنگی بَد است.
و شعر خوب است،
مثل همه‌ی کلماتی که از مولوی شنيده‌ام
حافظ را ببند، تمامش کن!




| بازگشت به فهرست |



 تماس
 چاپ صفحه
 معرفی به دوستان
 Persian Font


add this banner to your site

Best viewed with IE 5.5
or later and screen resolution
of 1024 x 768

Copyright © 2003-2013
Seyedalisalehi.com

last updated:
October 9, 2013