زندگی‌نامه
 اشعار
 مصاحبه‌ها
 صدای شاعر
 عكس‌ها
 درباره‌ی ما
الف، تنفسِ هو <- آخرين عاشقانه‌های ری‌را <- اشعار <- صفحه‌ی نخست


الف، تنفسِ هو


محبتِ نخستين را به ياد آر
آرام، آسوده، بی‌خيال.
برو بگو
به من چه!


از بازار و بعد عده‌ای از باديه
آمده بودند که بيايند
گفتند در باديه باران‌ها ديده‌اند
بازارها هر هفته، فقط جمعه‌ها تعطيل است
تو با اين حرف‌های پراکنده‌ات
منظوری داری
می‌خواهی يک چيزی بگويی
برو بگو
به من هم مربوط است
هی نيکِ خوبِ خيلی از بوسه‌های خلاص!
يک چيزی بگو
خفه شدم از دستِ اين همه اشاره به نزديک،
بگو ... آن، آن‌ها!
يک طوری بگو که اينها نفهمند
که مثلا فهميده‌اند.


خيال می‌کنند فهميده‌اند!
خيلی‌ها رو به گريه آورده‌اند
ما به رویِ ديده‌ی دريا نمی‌آوريم
يک اسب آنجاست
يک راه
ماه می‌تابد که خواب است هنوز،
برای رفتن و چند حرفِ تازه‌ی ديگر!
ببين بر اين واژه‌های آلوده به بوی زن، چه رفته است؟!


سلام عزيزم
مردم، تمام مردم شهر، امروز
به جُفتِ قشنگ قناری نگاه می‌کنند،
ماده‌ی غمگين ... نترس از برف
مگر من از حرفِ اين و آن ترسيده‌ام
که تو حالا کِز کرده‌ای کنارِ کوچه!؟


مَتنِ مُرده توی سَرَت بخورد آقا!
تو که نمی‌فهمی فالِ گريه از خوابِ کدام غزل است،
من چرا خودم را خسته کنم!


چه فراسويی
چه دخترانِ خوبی
من اين سمتِ کوچه
دوست دارم بروم سلام کنم به آن بيوه‌ی غمگين
کارگرانِ اهل افغانستان را هم دوست می‌دارم
بندکفش‌های کهنه، ناس،‌ نماز، علف، آينه
حتی صدای بيل!


چايت سرد نشود عزيزم!
تو نيک بينديش و
هيچ از پیِ مرگ ... مرو!
ما بايد يکديگر را دوست بداريم
يکديگر را بغل کنيم، ببوسيم
اگر گريه‌مان نگرفت
آن وقت شک می‌کنيم
که احتمالا اهل اين کوچه نبوده‌ايم، نيستيم!


راست می‌گويم
نترسيم از دوست داشتن
زندگی را می‌گويم
صبحِ زود،‌ عطر ياس.


هی متنِ رفته از حواس!
من کلماتِ خودم را به خدا
با خونِ دل شسته‌ام.
وقت نماز است، برو!
می‌خواهم خطِ آخرِ همان غزل را تمام کنم.




| بازگشت به فهرست |



 تماس
 چاپ صفحه
 معرفی به دوستان
 Persian Font


add this banner to your site

Best viewed with IE 5.5
or later and screen resolution
of 1024 x 768

Copyright © 2003-2013
Seyedalisalehi.com

last updated:
October 9, 2013